گیلان اوی گیلان
کو ستاره فان درم تي چومانه سويانده ؟
کوزيمينا سربنم عطرتي زانويانده ؟
مي پاتان آپيله سوغات مي پابراندگي
کویتا کوچا دوارم می کوچیکی بویا نده
بائيد آي دس براران ئيپچه مي لبلا بيگيرد
هه چينه ي کول ده بدا مي شانه ، چانچويانده
ولانيد جغدازنم پسکلا پوشان بموجم
بدامي خونا بجار ، آنقده زالويانده
کوي دانه آينه ر مي ديل سفره واکونم
خورا زرخا نكونه توشكه خو ابرويانده
می چومان تیرپیری شه خورشید سورما چی وابو
بدا دونيا واويلان مي چشم کم سويانده
گيلان – اوي گيلان ! مي دردا نتانه چاره کودن
اگه دس نخسه حکيم تي گيله دارويا نده
شعر توم بجارا واش پوراکونه تاچکره
اگه قوت تي پلا «شيون»بازو يانده
برگردان فارسي
به کدام ستاره نظر اندازم که برق چشمان ترا نداشته باشد ؟
سر بر دامن کدامين زمين بگذارم که عطر زانوي تو از آن برنخيزد . ؟
آبله کف پايم سوغات ايام پا برهنگي من است . از کدامين کوچه بگذرم که بوي کودکيم را ندهد؟
بياييد اي دوستان دوران همبازي من ! کمي هم ناز مرا بکشيد ، نگذاريد شانه ام به چانچو (چوبي که بر دوش مي گذارند و دوزنبيل از دو سر آن مي آويزند تا باري را به سامان برسانند کولي رايگان بدهد!
نگذاريد من غمگنانه ، پس پشت خاطرها پرسه بزنم
نگذارید خونم را شاليزار به زالو بخوراند .
براي کدامين آينه ، سفره دلم را بگشايم که شادي را از او نگيرم و گره بر ابروانش نيندازم ؟
چشمانم سياهي مي رود پس سرمه خورشيد چه شده است ؟
نگذاريد دنيا براي چشمان کم سوي من پشت چشم نازک کند .
گيلان – آهاي گيلان ! دردم را نمي تواند چاره بکند حکيمي
که از داروهاي محلي تو دست نويس نسخه نداشته باشد .
علفهای هرز تا بالای قوزک پای شالیزار جوان شعر خواهد رسید
اگر برنج تو به بازوي شيون توانايي ندهد .
روحش شاد
فاطمه زهرا عليهاالسلام انسانى است ملكوتى و جبروتى و لاهوتى صفات. و اوست كه ميزان تام انسانيت و الگوى كامل آدميت است و اوست كه ام ابيها و ام الائمه است و بايد بسيار قدر بدانيم

فاطمه، فاطمه است
فرصت را غنیمت دانستم تا به مناسبت ایام شهادت حضرت فاطمه زهرا ، نگارشی را در موضوع سیره سیاسی ایشان بنمایم و ابتدای این مقال کلامم را با سخنانی از دکتر شریعتی در کتاب فاطمه فاطمه است آغاز می کنم :
" این است که همه جا در تاریخ ملت های مسلمان و تودههای محروم در امت اسلامی، فاطمه منبع الهام آزادی و حقخواهی و عدالتطلبی و مبارزه با ستم و قساوت و تبعیض بوده است."
از شخصیت فاطمه سخن گفتن بسیار دشوار است. فاطمه، یک " زن " بود، آن چنان که اسلام میخواهد که زن باشد. تصویر سیمای او را پیامبر خود رسم کرده بود و او را در کورههای سختی و فقر و مبارزه و آموزشهای عمیق و شگفت انسانی خویش پرورده و ناب ساخته بود. .
وی در همه ابعاد گوناگون زن بودن نمونه شده بود.
مظهر یک دختر، در برابر پدرش.
مظهر یک همسر در برابر شویش.
مظهر یک " زن مبارز و مسئول " در برابر زمانش و سرنوشت جامعه اش.
وی خود یک “ امام ” است، یعنی یک نمونه مثالی، یک تیپ ایدهآل برای زن، یک " اسوه " ، یک شاهد برای هر زنی که میخواهد " شدن خویش " را خود انتخاب کند.
در میان همه جلوههای خیره کننده روح بزرگ فاطمه، آنچه بیشتر از همه برای من شگفتانگیز است این است که فاطمه همسفر و همگام و هم پرواز روح عظیم علی است نمیدانم از او چه بگویم؟ چگونه بگویم؟
خاطرات دکتر حسابی
انیشتین سر سفره هفت سین دکتر حسابی
در زمان تدریس در دانشگاه پرینستون دکتر حسابی تصمیم می گیرند سفره ی هفت سینی برای انیشتین و جمعی از بزرگترین دانشمندان دنیا از جمله "بور"، "فرمی"، "شوریندگر" و "دیراگ" و دیگر استادان دانشگاه بچینند و ایشان را برای سال نو دعوت کنند. آقای دکتر خودشان کارتهای دعوت را طراحی می کنند و حاشیه ی آن را با گل های نیلوفر که زیر ستون های تخت جمشید هست تزئین می کنند و منشا و مفهوم این گلها را هم توضیح می دهند. چون می دانستند وقتی ریشه مشخص شود برای طرف مقابل دلدادگی ایجاد می کند. دکتر می گفت: " برای همه کارت دعوت فرستادم و چون می دانستم انیشتین بدون ویالونش جایی نمی رود تاکید کردم که سازش را هم با خود بیاورد.
همه سر وقت آمدند اما انیشتین 20دقیقه دیرتر آمد و گفت چون خواهرم را خیلی دوست دارم خواستم او هم جشن سال نو ایرانیان را ببیند. من فورا یک شمع به شمع های روشن اضافه کردم و برای انیشتین توضیح دادم که ما در آغاز سال نو به تعداد اعضای خانواده شمع روشن می کنیم و این شمع را هم برای خواهر شما اضافه کردم. به هر حال بعد از یک سری صحبت های عمومی انیشتین از من خواست که با دمیدن و خاموش کردن شمع ها جشن را شروع کنم. من در پاسخ او گفتم : ایرانی ها در طول تمدن 10هزار ساله شان حرمت نور و روشنایی را نگه داشته اند و از آن پاسداری کرده اند. برای ما ایرانی ها شمع نماد زندگیست و ما معتقدیم که زندگی در دست خداست و تنها او می تواند این شعله را خاموش کند یا روشن نگه دارد."
آقای دکتر می خواست اتصال به این تمدن را حفظ کند و می گفت بعدها انیشتین به من گفت: " وقتی برمی گشتیم به خواهرم گفتم حالا می فهمم معنی یک تمدن 10هزارساله چیست. ما برای کریسمس به جنگل می رویم درخت قطع می کنیم و بعد با گلهای مصنوعی آن را زینت می دهیم اما وقتی از جشن سال نو ایرانی ها برمی گردیم همه درختها سبزند و در کنار خیابان گل و سبزه روییده است."
بالاخره آقای دکتر جشن نوروز را با خواندن دعای تحویل سال آغاز می کنند و بعد این دعا را تحلیل و تفسیر می کنند. به گفته ی ایشان همه در آن جلسه از معانی این دعا و معانی ارزشمندی که در تعالیم مذهبی ماست شگفت زده شده بودند. بعد با شیرینی های محلی از مهمانان پذیرایی می کنند و کوک ویلون انیشتین را عوض می کنند و یک آهنگ ایرانی می نوازند. همه از این آوا متعجب می شوند و از آقای دکتر توضیح می خواهند. ایشان می گویند موسیقی ایرانی یک فلسفه، یک طرز تفکر و بیان امید و آرزوست. انیشتین از آقای دکتر می خواهند که قطعه ی دیگری بنوازند. پس از پایان این قطعه که عمدأ بلندتر انتخاب شده بود انیشتین که چشمهایش را بسته بود چشم هایش را باز کرد و گفت" دقیقا من هم همین را برداشت کردم و بعد بلند شد تا سفره هفت سین را ببیند.
آقای دکتر تمام وسایل آزمایشگاه فیزیک را که نام آنها با "س" شروع می شد توی سفره چیده بود و یک تکه چمن هم از باغبان دانشگاه پرینستون گرفته بود. بعد توضیح می دهد که این در واقع هفت چین یعنی 7 انتخاب بوده است. تنها سبزه با "س" شروع می شود به نشانه ی رویش. ماهی با "م" به نشانه ی جنبش، آینه با "آ" به نشانه ی یکرنگی، شمع با "ش" به نشانه ی فروغ زندگی و ... همه متعجب می شوند و انیشتین می گوید آداب و سنن شما چه چیزهایی را از دوستی، احترام و حقوق بشر و حفظ محیط زیست به شما یاد می دهد. آن هم در زمانی که دنیا هنوز این حرفها را نمی زد و نخبگانی مثل انیشتین، بور، فرمی و دیراک این مفاهیم عمیق را درک می کردند.

بعد یک کاسه آب روی میز گذاشته بودند و یک نارنج داخل آب قرار داده بودند. آقای دکتر برای مهمانان توضیح می دهند که این کاسه 10هزارسال قدمت دارد. آب نشانه ی فضاست و نارنج نشانه ی کره ی زمین است و این بیانگر تعلیق کره زمین در فضاست. انیشتین رنگش می پرد عقب عقب می رود و روی صندلی می افتد و حالش بد می شود. از او می پرسند که چه اتفاقی افتاده؟ می گوید : "ما در مملکت خودمان 200 سال پیش دانشمندی داشتیم که وقتی این حرف را زد کلیسا او را به مرگ محکوم کرد اما شما از 10هزار سال پیش این مطلب را به زیبایی به فرزندانتان آموزش می دهید. علم شما کجا و علم ما کجا؟!"
خیلی جالب است که آدم به بهانه ی نوروز، فرهنگ و اعتبار ملی خودش را به جهانیان معرفی کند.
خاطرات مهندس ایرج حسابی
نامه عاشقانه واحساسي پدري به فرزندش براي خوب زندگي كردن
چارلی چاپلین یکی ازدانشمدان و نوابغ مسلم سینماست . او در زمانی که در اوج موفقیت بود با اونااونیل ازدواج کرد و از او صاحب 7 یا 8 بچه شدولی فقط یکی از این بچه ها که جرالدین نام دارد استعداد بازیگری را از پدرش به ارث برده و چند سالی است که در دنیای سینما مشغول فعالیت است و اتفاقا او هم مثل پدرش به شهرت وافتخار زیادی رسیده و در محافل هنری روی او حساب می کنند چند سال پیش وقتی جرالدین تازه میخواست وارد عالم هنر شود، چارلی برای او نامه عاسقانه ای نوشت که در شمار زیبا ترین و شورانگیزترینو عاشقانه ترین نامه های دنیا قرار دارد و بدون شک هر خواننده یا شنونده ای را به تفکر وادار می کند.
ژرالدين دخترم:
اینجا شب است، یک شب نوئل و من از تو بسی دورم، خیلی دور، اما تصویر تو آنجا روی میز هست، تصویر تو اینجا روی قلب من نیز هست، اما تو کجایی؟ آنجا در صحنه پر شکوه تئاتر هنرنمایی می کنی؟ شنیده ام نقش تو در این نمایش پر نور و پر شکوه، نقش آن “شهدخت ایرانی” است که اسیر تاتارها شده است. شاهزاده خانم باش و بمان، ستاره باش و بدرخش اما قهقهه تحسین آمیز تماشاگران، عطر مستی آور گل هایی که برایت فرستاده اند، تو را فرصت هشیاری داد نامه پدرت را بخوان. صدای کف زدن های تماشاگران گاه تو را به آسمان ها خواهد برد، برو! آنجا برو. اما گاهی نیز بر روی زمین بیا و زندگی مردمان را تماشا کن: زندگی آن رقاصان دوره گرد کوچه های تاریک را که با شکم گرسنه می رقصند و با پاهایی که از بینوایی می لرزد؛ من نیز یکی از اینان بودم، من طعم گرسنگی را چشیده ام من درد بی خانمانی را کشیده ام و از اینها بیشتر، من رنج حقارت آن دلقک دوره گد را که اقیانوسی از غرور در دلش موج می زند اما سکه صدقه رهگذر خودخواهی آن را می خشکاند، احساس کرده ام. با این همه من زنده ام و از زندگانی پیش از آنکه مرگ فرا رسد نباید حرفی زد.
دخترم در دنیایی که تو زندگی می کنی، تنها رقص و موسیقی نیست. نیمه شب هنگامی که از سالن پر شکوه تئاتر بیرون می آیی آن تحسین کنندگان ثروتمند را یکسر فراموش کن، اما حال آن راننده تاکسی را که تو را به منزل می رساند بپرس، حال زنش را بپرس و اگر آبستن بود و اگر پولی برای خریدن لباس های بچه اش نداشت پنهانی پولی در جیب شوهرش بگذار! گاه به گاه با اتوبوس یا مترو شهر ار بگرد، مردم را نگاه کن، زنان بیوه و کودکان یتیم را نگاه کن و دست کم روزی یک بار با خود بگو:”من هم یکی از آنان هستم” آری تو هم یک از آنها هستی دخترم نه بیشتر! هنر پیش از آنکه دو بال پرواز به انسان بدهد، اغلب دو پای او را نیز می ش * ک ند. وقتی به آنجا رسیدی که یک لحظه خود را برتر از تماشاگران خویش بدانی، همان لحظه صحنه را ترک کن و با اولین تاکسی خودت را به حومه پاریس برسان، من آنجا را خوب می شناسم. از قرنها پیش آنجا گهواره کولیان بوده است در آنجا رقاصه هایی مثل خودت خواهی دید، اما زیباتر از تو! مغرورتر از تو! اعتراف کن دخترم، همیشه کسی هست که بهتر از تو میرقصد. همیشه کسی هست که بهتر از تو می زند و این را بدان که در خانواده چارلی هرگز کسی آنقدر گستاخ نبوده است که به یک کالسکه ران، یک گدای کنار رود سن ناسزا بگوید. همیشه وقتی دو فرانک خرج می کنی با خود بگو سومین سکه مال من نیست، این مال یک مرد گمنام باشد که امشب به یک فرانک نیاز دارد. اگر از پول و سکه با تو حرف می زنم برای ان است که از نیروی فریب و افسون این بچه های شیطان خوب آگاهم.
من زمانی دراز در سیرک زیسته ام و همیشه و هر لحظه به خاطر بندبازانی که بر ریسمانی بس نازک راه می روند نگران بوده ام اما این حقیقت را به تو بگویم دخترم، مردمان روی زمین استوار بیشتر از بندبازان روی ریسمان نااستوار سقوط می کنند. شاید شبی درخشش گرانبهاترین الماس جهان تو را فریب دهد، آن شب این الماس ریسمان نااستوار تو خواهد بود و سقوط تو حتمی است. شاید روزی چهره زیبایی تو را گول زند و آن روز تو بندبازی ناشی خواهی بود و بندبازان ناشی همیشه سقوط می کنند.دل به زر و زیور نبند، زیرا بزرگترین الماس این جهان آفتاب است و این الماس بر گردن همه می درخشد اما روزی دل به آفتاب چهره مردی بستی، با او یک دل باش، کار تو بس دشوار است این را می دانم. به روی صحنه جز تکه ای حریر نازک چیزی تن تو را نمی پوشاند، به خاطر هنر می توان عریان روی صحنه رفت و پوشیده تر و پاکیزه تر بازگشت، اما هیچ چیز هیچ کس دیگر در این دنیا نیست که شایسته آن باشد. برهنگی بیماری عصر ماست. من پیرمردم و شاید حرف خنده آور می زنم اما به گمان من تن عریان تو باید مال کسی باشد که روح عریان اش را دوست می داری. بد نیست اگر اندیشه تو در این باره مال ده سال پیش باشد، مال دوران پوشیدگی. می دانم که پدران و فرزندان همیشه جنگی جاودانه با یکدیگر دارند. با اندیشه های من جنگ کن دخترم. من از کودکان مطیع خوشم نمی آید با این همه پیش از آنکه اشک های من این نامه را تر کند می خواهم یک امید به خود بدهم؛ امشب شب نوئل است، شب معجزه است و امیدوارم معجزه است و امیدوارم معجزه ای رخ بدهد تا تو آنچه را که من به راستی می خواستم بگویم دریافته باشی. دخترم چارلی را، پدرت را فراموش نکن، من فرشته نبودم اما تا آنجا که در توان من بود تلاش کردم تا آدم باشم تو نیز تلاش کن که حقیقتاً آدم باشی.رویت را میبوسم.
سوئیس 1963
من ویارانم در مشقات چندین ساله جز حفظ ایران از تعرض خارجیها وعوامل داخلی هیچ مقصود دیگری نداشتیم
کوچک خان

نامه هاي عاشقانه نيما يوشيج به همسرش عاليه
به عالیه نجیب و عزیزم
می پرسی با کسالت و بی خوابی شب چه طور به سر می برم ؟ مثل شمع : همین که صبح می رسد خاموش می شوم و با وجود این ، استعداد روشن شدن دوباره در من مهیا است
بالعکس دیشب را خوب خوابیده ام . ولی خواب را برای بی خوابی دوست می دارم . دوباره حاضرم . من هرگز این راحت را به آنچه در ظاهر ناراحتی به نظر می اید ترجیح نخواهم داد . در آن راحتی دست تو در دست من است و در این راحتی ... آه ! شیطان هم به شاعر دست نمی دهد ، مگر این که در این تاریکی شب ، خیالات هراسنک و زمان های ممتد ناامیدی را به او تلقین کندبارها تلقین کرده است : تصدیق می کنم سالهای مدید به اغتشاش طلبی و شرارت در بسطی زمین پرواز کرده ام . مثل عقاب ، بالای کوه ها متواری گشته ام ، مثل دریا ، عریان و منقلب بوده ام . بدی طینت مخلوق ، خون قلبم را روی دستم می ریخت . پس با خوب به بدی و با بد به خوبی رفتار کرده ام ، کمکم صفات حسنه در من تبدیل یافتند : زودباوری ، صفا و معصومیت بچگی به بدگمانی ، خفگی و گناه های عیب عوض شدند .
آه ! اگر عذاب های الهی و شراره های دوزخ دروغ نبود ، خدا با شاعرش چه طور معامله می کردحال ، من یک بسته ی اسرار مرموزم ، مثل یک بنای کهنه ام که دستبردهای روزگار مرا سیاه کرده است . یک دوران عجیب خیالی در من مشاهده می شود . سرم به شدت می چرخد . برای این که از پا نیفتم ، عالیه ، تو مرا مرمت کن راست است : من از بیابان های هولنک و راه های پر خطر و از چنگال سباع گریخته ام . هنوز از اثره ی آن منظره های هولنک هراسانم
چرا ؟ برای این که دختر بی وافیی را دوست می داشتم ، قوه ی مقتدره ی او بی تو ، وجه مشابهت را از جاهای خوب پیدا می کند پس محتاجم به من دلجویی بدهی . اندام مجروح مرا دارو بگذاری و من رفته رفته به حالت اولیه بازگشت کنم
گفته بودم قلبم را به دست گرفته با ترس و لرز آن را به پیشگاه تو آورده ام . عالیه ی عزیزم ! آن چه نوشته ای ، باور می کنم . یک مکان مطمئن به قلب من خواهی داد . ولی برای نقل مکان دادن یک گل سرمازده ی وحشی ، برای این که به مرور زمان اهلی و درست شود ، فکر و ملایمت لازم است چه قدر قشنگ است تبسم های تو
چه قدر گرم است صدای تو وقتی که میان دهانت می غلتد
کسی که به یاد تبسم ها و صدا و سایر محسنات تو همیشه مفتون است
نیما است
.عزيزم قلب من رو به تو پرواز می کند مرا ببخش ! از این جرم بزرگ که دوستی است و جنایت ها به مکافات آن رخ می دهد چشم بپوشان ؟ اگر به تو «عزیزم» خطاب کرده ام ، تعجب نکن . خیلی ها هستند که با قلبشان مثل آب یا آتش رفتار می کنند . عارضات زمان ، آن ها را نمی گذارد که از قلبشان اطاعات داشته باشند و هر اراده ی طبیعی را در خودشان خاموش می سازند .اما من غیر از آن ها و همه ی مردم هستم . هر چه تصادف و سرنوشت و طبیعت به من داده ، به قلبم بخشیده ام . و حالا می خواهم قلب سمج و ناشناس خود را از انزوای خود به طرف تو پرتاب کنم و این خیال مدت ها است که ذهن مرا تسخیر کرده است می خواهم رنگ سرخی شده ، روی گونه های تو جا بگیرم یا رنگ سیاهی شده ، روی زلف تو بنشینم
من یک کوه نشین غیر اهلی ، یک نویسنده ی گمنام هستم که همه چیز من با دیگران مخالف و تمام ارده ی من با خیال دهقانی تو ، که بره و مرغ نگاهداری می کنید متناسب است بزرگ تر از تصور تو و بهتر از احساس مردم هستم ، به تو خواهم گفت چه طور اما هیهات که بخت من و بیگانگی من با دنیا ، امید نوازش تو را به من نمی دهد ، آن جا در اعماق تاریکی وحشتنک خیال و گذشته است که من سرنوشت نامساعد خود را تماشا می کنم
دوست کوه نشین تو
نيما
جامعه فرزانگي و سعادت مي يابد كه خو اندن، كار روزانه اش مي باشد. (سقراط)
اگر مي خواهي بنده كسي نباشي، بنده هيچ چيز نشو. (ژاك دوال)
بر روي زمين چيزي بزرگتر از انسان نيست و در انسان چيزي بزرگتر از فكر او. (هميلتون)
دانش به تنهائي يك قدرت است. (فرانسيس بيكن)
سخاوت، بخشيدن بيشتر از توان است و غرور، ستاندن كمتر از نياز. (جبران خليل جبران)
دوست بداريد كساني را كه به شما پند مي دهند نه مردمي كه شما را ستايش مي كنند. (دور وبل)
شاد ماندن به هنگامي كه انسان درگير و دار كارهاي ملال آور و پرمسئوليت است، هنر كوچكي نيست. (نيچه)
ارزش انسان به داشته هايش نيست، به چيزي است كه آرزوي بدست آوردنش را دارد. (جبران خليل جبران)
مي توان حقيقتي را دوست نداشت، اما نمي توان منكر آن شد. (روسو)
دانستن كافي نيست، بايد به دانسته خود عمل كنيد. (ناپلئون هيل)
دنيا بسيار وسيع است و براي همه جائي هست، سعي كنيم جاي واقعي خود را پيدا كنيم.
دود اگر بالا نشیند کسر شآن شعله نیست.......... جای چشم ابرو نگیرد گرچه او بالاتر است (صائب تبریزی)
هر اقدامي اگر بزرگ باشد، ابتدا محال به نظر مي رسد. (كارلايل)
آدمي ساخته افكار خويش است، فردا همان خواهد شد كه امروز مي انديشيده است. (موريس مترلينگ)
به توانائي خود ايمان داشتن نيمي از كاميابي است. (روسو)
كسي كه حق اظهار نظر و بيان فكر خود را نداشته باشد، موجودي زنده محسوب نمي شود. (مونتسكيو)
زندگي دشمن شما نيست، اما طرز فكرتان مي تواند دشمن شما باشد. (ريچارد كارسون)
اگر تنها از اميد انتظار معجزه داري در اشتباهي، اميد بايد با حركت توأم باشد. (محمد اقبال)
اگر در اولين قدم، موفقيت نصيب ما مي شد، سعي و عمل ديگر معني نداشت. (موريس مترلينگ)
فضائي بين پندار و عمل وجود دارد كه با پشتكار پيموده مي شود. (جبران خليل جبران)
اين كه چقدر زمان داري مهم نيست چگونه مي گذراني مهم است. (لينكلن)
انسان هرگز حتي به مرگ هم تسليم نمي شود مگر زماني كه اراده اش ضعيف باشد. (ادكارآلن پو)
همانا زندگي چيزي جز عقيده و جهاد نيست. (امام حسين «ع»)
از درون سینه توست جهان چون دوزخ.......... دل اگر تیره نباشد همه دنیاست بهشت (صائب تبریزی)
انسان نمي تواند به همه نيكي كند، ولي مي تواند نيكي را به همه نشان دهد. (رولن)
نوابغ بزرگ زندگي نامه بسيار كوتاهي دارند. (امرسون)
نه ترن، نه ريل ها، اصل نيستند، اصل حركت است. (ژيلبر سيسبرون)
رهرو آن نسیت که گه تند و گهی خسته رود.......... رهرو آنست که آهسته و پیوسته رود (سعدی)
مصمم به نيك بختي باش، نيك بخت مي شوي. (لينكلن)
بدي را با عدالت پاسخ دهيد، مهرباني را با مهرباني. (كنفوسيوس)
اگر مي خواهي در برابر قاضي نايستي، قانونمند زندگي كن. (ولتر)
شاخ پربار سر بر زمين مي نهد و عظمت آن هم چنان در فروتني او جلوه گر است. (گاندي)
تولد و مرگ اجتناب ناپذيرند، فاصله اين دو را زندگي كنيم. (سانتابان)
خداوند همه چيز را در يك روز نيافريده است پس چه چيز باعث شده كه من بينديشم كه مي توانم همه چيز را در يك روز بدست بياورم.
زندگي دشوار است اما من از او سرسخت ترم.
همت آن است كه هيچ حادثه و عارضه اي، مانع آن نگردد. (ابن عطا)
مرد بلند همت تا پايه بلند به دست نياورد از پاي طلب ننشيند. (كليله و دمنه)
صاحب همت در پيچ و خم هاي زندگي، هيچ گاه با ياس و استيصال رو به رو نخواهد شد. (ناپلئون)
دارد، افسردگي، دزدي و نيازمندي. (ولتر)
سرچشمه همه فسادها بيكاري است، شيطان براي دست هاي بيكار، كار تهيه مي كند. (پاسكال)
كار و كوشش ما را از سه عيب دور مي
بيش از حد عاقل بودن، كار عاقلانه اي نيست. (مثل فرانسوي)
جواهر بدون تراش و مرد بدون زحمت ارزش پيدا نمي كنند. (مثل چيني)
از دشمن خودت يكبار بترس و از دوست خودت هزار بار. (چارلي چاپلين)
مطالعه ی کتابهای خوب مکالمه با مردمان شرافتمند گذشته است.(دکارت)
علت هر شكستي عمل كردن بدون فكر است. (الكس مكنزي)
بدبختي انسان از جهل نيست از تنبلي است. (ديل كارنگي)
آنچه ما بكاريم درو مي كنيم و سرنوشت ما را به جزاي كارهايمان خواهد رسانيد. (اپيكوس فيلسوف)
انسان فرزند كار و زحمت خويش است. (داروين)
ای برادر تو همان اندیشه ای.........ما بقی را استخوان و ریشه ای (مولانا)
اشخاص بزرگ و با همت به كوه مانند، هر چه به ايشان نزديك شوي عظمت و ابهت آنان بر تو معلوم شود و
مردم پست و دون همانند سراب مانند كه چون كمي به آنان نزديك شوي به زودي پستي و ناچيزي خود را بر تو آشكار سازند. (گوته)
و آنان که در راه ما کوشش میکنند محققا آنها را به راه خویش هدایت میکنیم و خداوند با نیکوکاران است (قرآن)
ادامه مطلب

در هفدهم ربیع الاول سال هشتاد و سه هجری چشم به جهان گشود. از آغاز ولادت تا شهادت آن امام، ده تن از امویان حکومت کردند که آخرین آنها منصور دوانیقی است. تتبع در اخبار و فقه شیعه نشانگر این است که روایتهای رسیده از امام صادق(ع) مجموعهای گسترده و متنوع است و برای همین است که مذهب شیعه را مذهب جعفری مینامند. اصحاب حدیث، نام راویان آن امام همام را چهار هزار تن نوشتهاند.
سرانجام در ماه شوال سال 148 هجری در 65 سالگی به دست منصور دوانیقی مسموم و به شهادت رسیدند
شش اصل برای جلب علاقه دیگران به خودتان
اصل 1 - صمیمانه و به طور واقعی به دیگران علاقه مند شوید
ابراز علاقه، مانند دیگر اصول روابط انسانی، باید صمیمانه و بدون ریا باشد. اگر می خواهید دیگرانشما را دوست بدارند، اگر مایلید دوستی واقعی و صمیمانه ای به وجود آورید، این اصل را هرگز از
یاد نبرید
ا صل 2 - لبخند بزنید
اگر می خواهید که دیگران با دیدن شما احساس خوبی داشته باشند، باید که خودتان نیز از دیدن
آنها شاد شوید و در حضور آنان احساس کنید که اوقات خوبی را سپری می کنید. لبخند شما پیام
آور خوش قلبی و خیر خواهی شماست.
اصل 3 - به یاد داشته باشید که اسم هر شخص زیباترین و مهم ترین صدا در گوش اوست
اصولا" مردم آن قدر برای اسم خودشان ارزش قایلند و به آن افتخار می کنند که می خواهند
به هر قیمتی شده اجازه ندهند فراموش شود. اسم ها هستند که آدم ها را از هم متمایز می کنند و به هر کس شخصیت منحصر به فردی در میان دیگران می بخشند.
اصل 4 - شنونده خوبی باشید و دیگران را تشویق کنید درباره خودشان حرف بزنند
اگر می خواهید هم صحبت خوبی باشید، باید شنونده خوبی باشید. برای این که مورد توجه
دیگران و برای آن ها جذاب باشید، به آن ها علاقه و توجه نشان دهید.
اصل 5 - درباره چیزهایی حرف بزنید که طرف دیگر به آن علاقه دارد
بهترین راه نفوذ به قلب یک انسان، صحبت کردن درباره چیزهایی است که او به آن ها علاقه مند است.
اصل 6 - کاری کنید که طرف شما احساس اهمیت کند و این کار را صادقانه انجام دهید
هر کسی با آن ها در تماس قرار می گیرد. هر کسی می خواهد
ارزش واقعی او توسط دیگران شناخته شود. همه کس آرزومند تحسین و تقدیر صادقانه است.
یل کارنگی Dale Carnegie
نه از خودت تعريف کن و نه بدگويی. اگر از خودت تعريف کنی قبول نمیکنند و اگر بدگويی کنی بيش از آنچه اظهار داشتی تو را بد خواهند پنداشت. (کنفوسيوس)
******************************************************
هر چه بیشتر اوج بگیری در نظر مردمی که پرواز را نمی فهمند کوچکتر به نظر می رسی (نيچه)
******************************************************
اانسان برای پيروزی آفريده شده است، او را ميتوان نابود کرد ولی نميتوان شکست داد. «ماهيگير ودريا» ارنست همينگوی)
*****************************************************
اگر آدم خوبی با تو بدی کرد،چنان وانمود کن که نفهميدهای. او توجه خواهد کرد و مدت زيادی مديون تو خواهد بود. (يوهان ولفگانگ گوته)
****************************************************
اگر قرار باشد بايستی و به طرف هر سگی که پارس میکند سنگ پرتاب کنی، هرگز به مقصد نمیرسی. (لارنس استرن)
******************************************************
هيچوقت نمیتوانيد با مشت گرهکرده دست کسی را به گرمی بفشاريد. (گاندی)
******************************************************
ديوانگی بشر آنچنان ضروری است که ديوانه نبودن خود شکل ديگری از ديوانگی است. (پاسکال
******************************************************
با لمس عشق و محبت می توان شیطان را از قلبها بیرون راند. (تنسی ویلیامز)
*****************************************************
عشق تاج زندگانی و سعادت جاودانی است.(گوته)
*****************************************************
خداوند آزادی را آفريد و بشر بندگی را. «آندره شينه»
*****************************************************
در شگفتم که سلام آغاز هر دیداریست ، ولی در نماز پایان است . شاید این بدین معناست که پایان نماز ، آغاز دیدار است . ( دکترعلي شریعتی )
******************************************************
آنکه میخواهد روزی پريدن آموزد، نخست میبايد ايستادن، راه رفتن، دويدن و بالارفتن آموزد. پرواز را با پرواز آغاز نمیکنند. (نیچه)******************************************************
عشق عينک سبزی است که با آن انسان کاه را يونجه میبيند. (مارک تواين)
**************************************************
شما ممکن است بتوانيد گلی را زير پا لگدمال کنيد، اما محال است بتوانيد عطر آنرا در فضا محو سازيد. «ولتر؛ نويسنده فرانسوی »
***************************************************
اگر میخواهيد در زندگی دوستان وفادار و ياران غمخوار داشتهباشيد، کم و خيلی دير با مردم دوست شويد .(هرشل)
*****************************************************
خورشيد را باور دارم حتي اگر نتابد
به عشق ايمان دارم حتي اگر آن را حس نکنم
به خدا ايمان دارم حتي اگر سکوت کرده باشد...
****************************************************
کسی که زياد حرف میزند، يا زياد میداند يا زياد دروغ میگويد.
****************************************************
به کعبه گفتم تو از خاکی منم خاک،چرا باید دور تو بگردم. ندا آمد تو با پا آمدی باید بگردی برو با دل بیا تا من بگردم.
******************************************************
خطرناكترين دوست ما عزيزترين دوست ماست.زيرا رازهاي ما با اوست
******************************************************
مرگ از زندگي پرسيد چرا من تلخم و تو شيريني؟ زندگي در جواب گفت : چون من دروغم و تو حقيقت
******************************************************
زندگی مثل شطرنج هست :
اگر بازی نکنی میگن بلد نیستی ، اگر بد بازی کنی میبازی ، اما اگر خوب بازی کنی همه می خوان شکستت بدن
******************************************************
هر چه از کودکي فاصله مي گيريم فصلها به هم نزديک تر ميشن.
******************************************************
منشور حقوق بشر کورش کبیر
منم كـورش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه توانمند، شاه بابِـل، شاه سومر و اَكَد، شاه چهار گوشه جهان. پسر كمبوجيه، شاه بزرگ … نوه كورش، شاه بزرگ … نبيره چيشپيش، شاه بزرگ …
آنگاه كه بدون جنگ و پيكار وارد بابل شدم، همه مردم گامهاي مرا با شادماني پذيرفتند. در بارگاه پادشاهان بابِـل بر تخت شهرياري نشستم. مردوك خداي بزرگ دلهاي پاك مردم بابـل را متوجه من كرد … زيرا من او را ارجمند و گرامي داشتم.
ارتش بزرگ من به صلح و آرامي وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاري به مردم اين شهر و اين سرزمين وارد آيد. وضع داخلي بابل و جايگاههاي مقدسش قلب مرا تكان داد … من براي صلح كوشيدم.
من بردهداري را برانداختم، به بدبختي آنان پايان بخشيدم. فرمان دادم كه همه مردم در پرستش خداي خود آزاد باشند و آنان را نيازارند. فرمان دادم كه هيچكس اهالي شهر را از هستي ساقط نكند.
مَـردوك خداي بزرگ از كردار من خشنود شد … او بركت و مهربانياش را ارزاني داشت. ما همگي شادمانه و در صلح و آشتي مقام بلندش را ستوديم …
من همه شهرهايي را كه ويران شده بود از نو ساختم. فرمان دادم تمام نيايشگاههايي كه بسته شده بودند را بگشايند. همه خدايان اين نيايشگاهها را به جاهاي خود بازگرداندم.
همه مردماني كه پراكنده و آواره شده بودند را به جايگاههاي خود برگرداندم و خانههاي ويران آنان را آباد كردم. همه مردم را به همبستگي فرا خواندم. همچنين پيكره خدايان سومر و اَكَـد را كه نَـبونيد بدون واهمه از خداي بزرگ به بابل آورده بود، به خشنودي مَردوك خداي بزرگ و به شادي و خرمي به نيايشگاههاي خودشان بازگرداندم. بشود كه دلها شاد گردد.
بشود، خداياني كه آنان را به جايگاههاي مقدس نخستينشان بازگرداندم، هر روز در پيشگاه خداي بزرگ برايم زندگانيِ بلند خواستار باشند. بشود كه سخنان پر بركت و نيكخواهانه برايم بيابند. بشود كه آنان به خداي من مَردوك بگويند: ‘‘ به كورش شاه، پادشاهي كه ترا گرامي ميدارد و پسرش كمبوجيه، جايگاهي در سراي سپند ارزاني دار.’’
من براي همه مردم جامعهاي آرام فراهم ساختم و صلح و آرامش را به تمامي مردم اعطا كردم.
يكي از مورخان معروف يوناني كه در زمان هخامنشيان مي زيست،گزنفون(430 تا352ق م)بود.او يكي از شاگردان سقراط (م 399ق م) حكيم معروف يوناني بود.وي داراي چند كتاب در مورد ايران است. در كورش نامه خود،وصيت نامه كورش كبير را نگاشته است
گزیدهای از وصیت نامه داریوش بزرگ
اينك كه من از دنيا مي روم بيست پنج كشور جزو شاهنشاهي ايران است و در تمام اين كشورها پول ايران رواج دارد و ايرانيان در آن كشورها داراي احترام هستند و مردم آن كشورها نيز در ايران داراي احترام مي باشند. جانشين من خشايار بايد مثل من در حفظ اين كشورها بكوشد و راه نگهداري اين كشورهااين است كه در امور داخلي آنها دخالت نكند و مذهب و شعاير آنهارا محترم بشمارد.
اكنون كه من از اين دنيا مي روم دوازده كرور زر در خزانه ي پادشاهي داري و اين زر يكي از اركان پادشاهي تو مي باشد زيرا قدرت پادشاه فقط به شمشير نيست بلكه به ثروت نيز هست. البته به خاطر داشته باش كه تو بايد به اين ذخيره بيفزايي نه اينكه آن را بكاهي. من نمي گويم كه در مواقع ضروري از آن برداشت نكن زيرا قاعده ي اين زر در خزانه آن است كه هنگام ضرورت از آن برداشت كنند اما در اولين فرصت آن چه بر داشتي به خزانه باز گردان. مادرت آتوسا بر من حق دارد پس پيوسته وسايل رضايت خاطرش را فراهم كن.
ده سال است كه من مشغول ساختن انبارهاي غله در نقاط مختلف كشور هستم . من روش سا خت اين انبارها را كه با سنگ ساخته مي شوند و به شكل استوانه است در مصر آموختم و چون انبارها پيوسته تخليه مي شوند حشرات در آن به وجود نمي آيند و غله در اين انبارها چند سال مي ماند بدون اينكه فاسد شود و تو بايد بعد از من به ساختن اين انبارها غله ادامه دهي تا اينكه همواره آذوقه ي دو يا سه سال كشور در آن موجود باشد و هر سال بعد از اين كه غله ي جديد بدست آمد از غله موجود در انبارها براي تامين كسر خواروبار استفاده كن و غله جديد را بعد از اينكه بوجاري شد به انبار منتقل نما. به اين ترتيب تو هگز براي آذوقه در اين مملكت دغدغه نخواهي داشت ولو دو يا سه سال در اين مملكت خشكسالي شود.
هرگز دوستان و نديمان خود را به كارهاي مملكتي نگمار. براي آنها همان مزيت دوست بودن با تو كافيست. چون اگر دوستان و نديمان خود را به كارهاي مملكتي بگماري و آنان به مردم ظلم كنند و استفاده ي نا مشروع نمايند نخواهي توانست به مجازاتشان برسي چون با تو دوست هستند و تو ناچاري كه رعايت دوست بنمايي.
آبراهي كه من ميخواستم بين رود نيل و درياي سرخ بوجود بياورم هنوز به اتمام نر سيده و تمام كردن اين آب راه از نظر بازرگاني و جنگ خيلي اهميت دارد و تو بايد آن آبراه را به اتمام برساني. عوارض عبور كشتي ها از آبراه نبايد آن قدر سنگين باشد كه نا خدايان كشتي ترجيح بدهند از آن عبور نكنند.
اكنون من سپاهي به سمت مصر فرستادم تا اين كه در قلمرو ايران نظم و امنيت برقرار كنند. ولي فرست نكردم سپاهي به يونان بفرستم و تو بايد اين كار را به انجام برساني. با يك ارتش نيرومند به يونان حمله كن و به يونان بفهمان كه پادشاه ايران قادر است مرتكبين فجا يع را تنبيه كند.
توصيه ي ديگر من به تو اين است كه هر گز درو غ و تملق را به خود راه مده. چون هر دوي آنها آفت سلطنت هستند. پس بدون ترحم دروغ را از خود دور نما. هرگز عمّال ديوان را بر مردم مسلط نكن. براي اينكه عمّال ديوان به مردم مسلط نشوند . براي ماليات قانوني وضع كرده ام كه تماس عمّال ديوان را با مردم كم كرده است و تو اگر اين قانون را حفظ كني. عمّال حكومت با مردم زياد تماس نخوا هند داشت .
افسران و سربازان ارتش را راضي نگهدار و با آنها بد رفتاري نكن. اگر با آنها بد رفتاري كني.آنها نخواهند توانست معامله ي مقابل كنند. اما در ميدان جنگ تلا في خواهند كردولو به قيمت كشته شدن خودشان باشد . تلا في آنها اينطور خواهد بود كه دست روي دست مي گذارند و تسليم مي شوند تا اينكه وسيله ي شكست خوردن تو را فراهم نمايند.
امر آموزش كه من شروع كردم ادامه بده و بگذار اتباع تو بتوانند بخوانند و بنويسند تا اينكه فهم و عقل آنها بيشتر شود و هر قدر فهم و عقل آنها زياد شود . تو با اطمينان بيشتر ميتواني سلطنت كني . همواره حامي كيش يزدان پرستي باش . اما هيچ قومي را مجبور نكن كه كه از كيش تو پيروي كند و پيوسته به خاطر داشته باش كه هر كس بايد آزاد باشد كه هر كيش كه ميل دارد پيروي نمايد.
بعد از اينكه من زندگي را بدرود گفتم . بدن من را بشوي و آنگاه كفني كه خود فراهم كرده ام . بر من پيچان و در تابوت سنگي قرارده و در قبر بگذار امّا قبرم را كه موجود است مسدود نكن تا هر زمان كه ميتواني وارد قبر بشوي و تابوت سنگي مرا در آنجا ببيني و بفهمي كه من پدر تو و پادشاهي مقتدر بودم و بر بيست و پنج كشور سلطنت كردم مردم و تو نيز مثل من خواهي مرد زيرا سرنوشت آدمي اين است كه بميرد . خواه پادشاه بيست پنج كشور باشد يا يك خار كن. هيچ كس در اين جهان باقي نمي ماند اگر تو در هر زمان كه فرصت بدست مي آوري وارد قبر من بشوي و تابوت را ببيني . غرور و خود خواهي بر تو غلبه نخواهد كرد. امّا وقتي مرگ خود را نزديك ديدي بگو كه قبر مرا مسدود نمايند و وصيت كن كه پسرت قبر تو را باز نگه دارد تا اينكه بتواند تابوت حاوي جسد تورا ببيند.
زنهار. زنهار . هرگز هم مدعي و هم قاضي نشو . اگر از كسي ادعايي داري موافقت كن يك قاضي بي طرف آنرا مورد رسيدگي قرار دهد و راي صادر نمايد. زيرا كسي كه مدعي ست. اگر قاضي هم باشد ظلم خواهد كرد.
هرگز از آباد كردن دست بر ندار . زيرا اگر دست از آباد كردن برداري كشور تورو به ويراني خواهد گذاشت . زيرا قاعده اين است كه وقتي كشور آباد
نمي شود به طرف ويراني ميرود . در آباد كردن حفر قنات واحداث جاده و شهر سازي را در درجه اول قرار ده.
عفو و سخاوت را فرا موش نكن و بدان كه بعد از عدالت بر جسته ترين صفت پادشاهي عفو است و سخاوت . ولي عفو فقط موقعي بايد بكار بيفتد كه كسي نسبت به تو خطايي كرده باشد و تو خطا كار را عفو كني ظلم كرده اي . زيرا حق ديگري را پايمال نموده اي . بيش از اين چيز ديگري نمي گويم و اين اظهارات را با حضور كساني كه غير از تو اينجا حاضر هستنند كردم تا اينكه بدانند قبل از مرگ من اين توصيه را كرده ام و اينك برويد و مرا تنها بگذاريد زيرا احساس مي كنم كه مر گم نز ديك شده
جواهر لعل نهرو در دورانی که زندانی است نامه هایی برای دخترش ایندیرا گاندی می نویسد که مجموعه ی آن ها کتابی می شود به نام نگاهی به تاریخ جهان" نام این کتاب نشان می دهد که نه زمان و نه مکان برای او محصور نشده اند
زندان یعنی محدود کردن زمان و مکان بخشی از عمر آدم در محدوده ی مکانی خاصی محصور می شود. اما روح های بزرگ را نمی توان زندانی کرد. جواهر لعل نهرو در دورانی که زندانی است نامه هایی برای دخترش (ایندیرا گاندی) می نویسد که مجموعه ی آن ها کتابی می شود به نام «نگاهی به تاریخ جهان» نام این کتاب نشان می دهد که نه زمان و نه مکان برای او محصور نشده اند. این نامه ها که در حد فهم یک نوجوان 15 ساله نوشته شده منجر به آن می شود که این نوجوان به پست نخست وزیری کشورش برسد. مطالعه ی این کتاب که توسط مرحوم محمود تفضلی به فارسی برگردانده شده قطعا برای نوجوانان جالب و مفید خواهد بود.
****
اکنون، به ایران، به سرزمینی که گفته می شود روحش به هند آمده و در بنای تاج محل کالبد و جسم متناسبی برای خود یافته است برویم.
هنر ایرانی سنن درخشان و نمایانی دارد. این سنت ها در مدت بیش از 2000 سال- بعد از زمان آشوری ها تا کنون- ادامه یافته است. در ایران در حکومت ها، در سلسله های پادشاهان و در مذهب تغییراتی روی داده است. سرزمین این کشور زیر تسلط حکمرانان و پادشاهان خودی و بیگانه قرار گرفته، اسلام به آن کشور راه یافته و بسیاری چیزها را منقلب ساخته است و معهذا سنن هنری ایران هم چنان مداومت داشته است.بدیهی است که هنر ایران در طی قرون تغییر و تکامل هم یافته است. گفته می شود که این مداومت و استقامت هنر ایرانی با خاک و طبیعت و مناظر ایران بستگی داردکوروش و داریوش و خشایارشاه اسامی بعضی از این «پادشاهان بزرگ» می باشد. سلسله ی این پادشاهان «هخامنشیان» نامیده می شود. این سلسه مدت 220 سال حکومت کردند تا این که اسکندر مقدونی به آسیا آمد و به حکومت آن ها پایان داد.
ظاهرا حکومت ایرانیان پس از دوران ظالمانه ی آشوری ها و بابلی ها، در رفاه و آسایش بسیار بزرگی بوده است. آن ها اربابان و حکمرانان متمدن و با فرهنگی بودند که نسبت به معتقدات دیگران به مدارا رفتار می کردند و اجازه می دادند که مذاهب و تمدن های مختلف رونق و رواج داشته باشد. امپراطوری عظیم ایشان، سازمان منظمی داشت و مخصوصا به ساختن راه های شوسه ی عالی توجه داشتند که قسمت های مختلف کشور را به یک دیگر مربوط و کار ارتباط را آسان می ساخت.
در قرن سوم میلادی یک نوع احیا و رنسانس در ایران صورت گرفت و سلسله ی تازه ای به قدرت رسید. این سلسله ی تازه خاندان ساسانیان بود که یک ناسیونالیسم شدید و متجاوز داشت و مدعی بود که جانشین پادشاهان هخامنشی می باشد. ساسانیان در اواخر دوران سلطنت ممتدشان ضعیف شدند و ایران دچار وضع بدی شده بود. پس از جنگ های دراز با امپراطوری بیزانس این هر دو کشور خسته و فرسوده شده بودند. و برای ارتش های عرب که از حدت و حرارت یک اعتقاد و ایمان تازه سرشار بودند هیچ اشکالی نداشت که ایران را مسخر سازند.
ایران نیز به همین قرار مسخر اعراب گردید اما عرب ها نتوانستند مردم ایران را به خود شبیه سازند و مانند سوریه یا مصر در خود تحلیل برند. نژاد ایرانی که از شاخه های بزرگ و قدیمی آریایی بود با نژاد سامی عرب ها تفاوت بسیار داشت. زبان ایران نیز یک زبان آریایی بود. به این جهت نژادها از هم جدا ماندند و زبان ایران هم، هم چنان محفوظ مانداسلام به سرعت در ایران انتشار یافت و جای مذهب زردشتی را گرفت و آیین زردشت عاقبت مجبور گشت به هند پناهنده شود. اما ایرانی ها حتی در اسلام راه مخصوصی برای خود در پیش گرفتند. در اسلام شکافی به وجود آمد و دو فرقه ی مجزا از یک دیگر یعنی شیعی و سنی، پیدا شدند. در ایران اکثریت عظیم مردم شیعی شدند و هنوز هم هستند در حالی که دنیای اسلام در سایر جاها به طور کلی سنی است. اما هر چند که ایران شبیه اعراب نشد و در ملیت عربی تحلیل نرفت، تمدن عرب تاثیری فوق العاده در آن داشت و اسلام در ایران هم مانند هند یک حیات تازه برای فعالیت های هنری ایجاد کردخیال می کنم برایت از فردوسی شاعر ایرانی مطالبی گفته ام که در زمان سلطان محمود غزنوی زندگی می کرد. فردوسی به خواهش سلطان محمود حماسه ی بزرگ ملی ایران را به نام شاهنامه به نظم درآورد. صحنه هایی که در این کتاب توصیف شده است همه مربوط به دوران پیش از اسلام است و قسمتی از آن شرح دلاوری های رستم قهرمان بزرگ می باشد. خود این امر نشان می دهد که چگونه ادبیات و هنر ایران با گذشته های ملی و سنن باستانی قدیمی، پیوند داشته است. موضوع بسیاری از نقاشی ها و مینیاتورهای زیبای ایران از داستان های شاهنامه اقتباس شده است.
فردوسی در اواخر قرن دهم و هنگام به پایان رسیدن هزاره ی اول 932 تا 1021 زندگی می کرد. کمی بعد از او شاعر و منجم معروف ایرانی عمر خیام نیشابوری در ایران پیدا شد که نامش هم در انگلستان و هم در ایران مشهور است. به دنبال او شیخ سعدی شیرازی آمد که یکی از بزرگ ترین شاعران ایران است و شاگردان مدارس هند در طی چندین نسل گذشته کتاب های گلستان و بوستان او را می آموختند و در خاطر حفظ می کردند.فقط می خواهم متوجه شوی که مشعل هنر و فرهنگ ایران در طی قرون متمادی روشن و درخشان بود و پرتو خود را تا ماوراءالنهر در آسیای میانه می تاباند.شهرهای بزرگی مانند بخارا و بلخ در ماوراءالنهر به عنوان مراکز فعالیت های ادبی و هنری با شهرهای ایران رقابت می کردند. در بخارا بود که ابن سینا مشهورترین فیلسوفان عربی زبان در اواخر قرن نهم متولد گردید. و از بلخ بود که 200 سال بعد یکی دیگر از بزرگ ترین شاعران ایران، جلال الدین رومی به دنیا آمد. او یکی از بزرگ ترین عارفان بود و سلسله ی درویشانی را که به رقص می پردازند تاسیس کرد.لابد به خاطر می آوری که پس از مرگ چنگیزخان امپراطوری پهناور او تقسیم گشت. قسمتی از آن که شامل ایران و حدود آن می گشت نصیب هولاکو گردید که پس از آن که دوران ویرانی خود را به پایان رساند یک حکمران مسالمت جو و با مدارا شد و سلسله ی ایلخانیان را بنیان نهاد.این ایلخانیان تا مدتی هم چنان مذهب قدیمی مغولی و ستایش آسمان را برای خود حفظ کردند اما بعدها اسلام را پذیرفتند. اما چه پیش از قبول اسلام و چه بعد از آن نسبت به مذاهب دیگر با کمال مسالمت و مدارا رفتار می کردند. پسر عموهای آن ها در چین خاقان کبیر لقب داشتند و اعضای خانواده ی ایشان بودایی شده بودند و میان این دو خانواده روابط بسیار نزدیک برقرار بود. حتی از چین و از راه دور و دراز به خواستگاری عروس به ایران می آمدند.این تماس ها میان دو شاخه ی خاندان مغول ها که در ایران و چین بودند در هنرها تاثیر شگرفی داشت. نفوذ چین در ایران راه یافت و جلوه گر شد. اما باز هم با وجود تمام شکست ها و ناکامی ها عنصر ایرانی پیروز گردید. در اواسط قرن چهاردهم ایران یک شاعر بزرگ به وجود آورد و او حافظ شیرازی بود که اشعارش هنوز حتی در هند نیز بسیار رواج دارد و محبوب است.شاهرخ پسر تیمور بزرگ ترین جانشینان تیمور بود و در هرات که آن جا را پایتخت خود قرار داد یک کتاب خانه ی عالی به وجود آورد و گروه کثیری از ادبا و دانشمندان را به خود جلب کرد.این دوران یک صدساله ی حکومت تیموریان به اندازه ای از نظر نهضت های ادبی و هنری با ارزش است که به نام دوران «رنسانس تیموریان» مشهور شده است. در ادبیات ایران توسعه و تکاملی به وجود آمد و مقادیر زیادی تابلوهای نقاشی زیبا ساخته شد. «بهزاد» نقاش بزرگ استاد و پیشوای یک مکتب نقاشی بود. در اوایل قرن شانزدهم ناسیونالیسم ایرانی پیروز گشت و تیموریان به طور قاطع از ایران رانده شدند. یک سلسله ی ملی به نام صفویان بر تخت نشست. دومین پادشاه همین سلسله شاه طهماسب اول بود که به همایون پادشاه مغول هند که در برابر شورش شیرخان، گریخته بود پناه داد.
دوران حکومت صفویان مدت 220 سال از 1502 تا 1722 ادامه یافت. این دوران عصر طلایی هنر ایران نامیده می شود. اصفهان پایتخت صفویان از ساختمان های با شکوه و زیبا پر بود و یکی از مراکز بزرگ هنری گردید که مخصوصا برای نقاشی هایش شهرت داشت. شاه عباس که از 1587 تا 1629 سلطنت کرد ممتازترین و معروف ترین پادشاه این سلسله بود و یکی از بزرگ ترین پادشاهان ایران به شمار می آید.
نقشه ی شهر اصفهان که به وسیله ی شاه عباس طرح گردید یک «شاهکار ذوق و ظرافت کلاسیک هنری» نامیده می شود. ساختمان هایی که در آن زمان به وجود آمدند نه فقط خودشان زیبا بودند و با کمال ظرافت و زیبایی تزیین می شدند بلکه لطف تناسب و هم آهنگی کلی آن ها با یک دیگر بر زیبایی شان می افزود. مسافران و سیاحان اروپایی که در آن زمان به ایران آمده اند و اصفهان را دیده اند توصیف های مفصل و ستایش آمیزی از آن نقل می کنند.معماری، ادبیات و نقاشی در روی دیوار به صورت مینیاتور، قالی بافی، ساختن ظروف چینی ظریف و عالی و کاشی سازی در این دوران عصر طلایی هنر ایران رونق و شکفتگی بسیار داشت. بعضی از نقاشی های دیواری و مینیاتورهای این زمان زیبایی حیرت انگیزی دارند.
فرهنگ ایرانی در مناطق وسیع و پهناوری از ترکیه در غرب تا هند در شرق گسترده بود. زبان فارسی در دربار امپراطوران مغول هند و به طور کلی در آسیای غربی زبان فرهنگ شمرده می شود و مانند زبان فرانسوی در اروپا می باشد.
روح قدیمی هنر ایران در ساختمان تاج محل در شهر «اگره» یک اثر جاویدان به وجود آورده است. و به همین قرار هنر ایرانی در معماری عثمانی در نواحی دور دست غربی مانند قسطنطنیه اثر می گذاشت و در آن جا ساختمان های بزرگ و زیبایی ساخته شد که نفوذ ایرانی را منعکس می ساخت.
آخرین نامهی دكتر شريعتي به پدرش قبل از طلوع دوشنبه 26 اردیبهشت 1356 و پیش از خروج آخرینش از ایران نوشته است.
استاد عزيزو پدر بزركوارم"
به روشني محسوس است كه اسلام دارد تولدي دوباره مييابد. عوامل اين بعثت اسلامي وجدانها كه عمق و دامنهي بسياري گرفته است متعدد است و اينجا جاي طرح و تفسيرش نيست، اما، فكر ميكنم موثرترين عامل، به بنبست رسيدن روشنفكران اين عصر است و شكست علم و ناتواني ايدئولوژيها و به ويژه، آشكار شدن نارساييها و كژيهاي سوسياليسم و ماركسيستي و سوسيال دموكراسي غربي است كه ايمدهاي بزرگي در ميان همهي انسان دوستان و عدالتخواهان و جويندگان راه نجات نهايي مردم برانگيخته بود و در نهايت به استالينيسم و مائوئيسم منجر شده يا رژيمهايي چون رژيم اشميت و گي موله و كالاهان! و علم هم كه به جاي آنكه جانشين شايستهتري براي مذهب شود، كه ادعا ميكرد، سر از بمب اتم درآورد و غلام سرمايهداري و زور و در نتيجه، از انسان جديد، بدبختي غني و حشياي متمدن ساخت و آزادي و دموكراسي هم ميدان بازي شد براي تركتازي بيمهار پول و شهوت و عارت آزاد مردم و لجن مال كردن همهي ارزشهاي انساني.
تمامي اين تجربههاي تلخ زمينه را براي طلوع دوبارهي ايمان مساعد كرده است و انسان كه هيچگاه نميتواند دغدغهي «حقيقتيابي، حقطلبي و آرزوي فلاح» را در وجدان خويش بميراند، در كوچههاي علم، ايدئولوژي، دمكراسي، آزادي فردي (ليبراليسم)، اصالت انسان (اومانيسم بيخدا)، سوسياليسم دولتي، كمونيسم مادي (ماركسيسم)، اصالت اقتصاد (اكونوميسم) و مصرفپرستي و رفاه، به عنوان هدف انسان و فلسفهي زندگي در فرهنگ و نظام بورژوايي و بالاخره تكيه مطلق و صرف بر «تكنولوژي و پيشرفت» يعني تمدن و آرمان نظامهاي معاصر… به بنبست رسيد و با آن همه اميد ايمان و شور اشتياقي كه در انتخاب اين رهگذرهاي خوشآغاز بدانجام داشت و هركدام را به اميد حقيقت و كمال و نجات، با پشت كردن به خدا و از دست نهادن ايمان پيش گرفت و با عشق و شتاب و فداكاري بسيار پيمود، سرش به سختي به ديوار مقابل خورد و يا از برهوت پريشاني و پوچي و ضلالت مطلق سردرآورد و سوسياليسم او را به استبداد چند بعدي و دموكراسي به حاكميت سرمايه و آزادي به بردگي پول و شهوت و حتي علم او را به انسلاخ از همهي كرامتهاي انساني و ارزشهاي متعالي وجودي و سلطهي غولآساي تكنولوژ بيرحم و قتال افكند و طبيعي است كه انديشهةاي بيدار و روحهاي آزاد و وجدانهاي سليم و طاهر كه هنوز مسخ نشدهاند و انگيزههاي اصيل فطرت آدمي را در عمق وجود نوعي خويش نگاه داشتهاند و آتش قدسي حق و حقيقت و كمال و فلاح در كانون دلشان خاموش و خاكستر نشده است، به خدا بازگردند و قنديل مقدسي را كه در آن زيت عشق ميسوزد و از منشور بلورينش خدا ميتابد و هستي را و اين شبستان طبيعت را و اعماق پرگوهر فطرت و درون انسان را گرمي و روشنايي عشق و آگاهي و خودآگاهي ميدهد و به همه چيز معني ميبخشد، دوباره در انديشه و روح و زندگي خويش برافروزند و در تلاش آن باشند كه اين مشكلات حقيقت را بر سقف شبستان اين عصر بياويزند و اين مصباح هدايت را فرا راه اين نسل دارند و آينده را از پوچي و تباهي انسان و تمدن و فرهنگ و زندگي و علم و هنر و كار انسان نجات دهند.
يكي ديگر از علل و عوامل اين بازگشت به سوي خدا و جستجوي ايمان در اين نسل سركش و حق طلب و حقيقت پرست اين است كه ديگر مذهب را از پس پردههاي زشت و كهنه و كافر ارتجاع نميبيند، پردههايي كه صدها لكهي تيره و چركين ريا و تخدير و جهل و تعصب و خرافه و توجيه و محافظهكاري و مصلحتپرستي و سازشكاري و ركود و جمود و تنگانديشي و تعبد و تقليد و تحقير عقل و اراده و تلاش انسان و قرابت نامشروع با قدرت و ثروت حاكم- كه هميشه ايمان و اخلاص و پرستش و فقه و كلام و قرآن و سنت و ولايت و خدا و پيغمبر و امام و عقل و جهاد و اجتهاد و شهادت و دعاو عبادت و ايمان به معاد و نجات و… همهي ارزشهاي خالق و خلق و گنجينههاي عزيز و نفيس مذهب و مردم در كابين اين نكاح حرام ميشد- برآن افتاده بود. اين پردهها اكنون فروافتاده و ايمان، بيحجاب و بينقاب، چهرهي زيبا و شسته و روشن خويش را بر ديده و دل انسانهاي صاحب دل و صاحبنظر نمايانده است و خدا، بيواسطه سايهها و آيههايش ظاهر شده و جانها را پر ميكند و قلبها را گرم و افقها را روشن و قبرها را برميشوراند و كفنهاي پوسيده را برميدارند و تابوتهاي خشك و تنگ را در هم ميشكند و كالبدهاي مرده را جان ميبخشد و «آن»- آن نميدانم چهاي كه معجزهي خلقت و حيات و حركت و فضيلت در ميان بنيآدم از او سر ميزند- نازل شده است و فرشتگان و نيز آن «روح» باريدن گرفتهاند، از همه سو! شب قدر است و مطلع فجر نزديك.پدر بزرگ و بزرگوارم، آيا اين تنها مايهي تسليت كه عمرتان را همه با خدا سركرديد و يا سالهاي زندگي را همه در راه او گام برداشتيد و در كار اشاعهي «كلمهي خدا» در اين زمانهاي كا غاسق بر همه جا سايه افكنده است آغازگري مخلص و متقي و موثر بوديد، تمامي رنجهايتان را التيام نميدهد و همهي محروميتهايتان را جبران نميكند؟ و اينكه راهي را كه آغاز كرديد، ناتمام نماند و بيسرانجام تمام نشد و ميتوانيد مطمئن باشيد كه ميراث مقدس ما محفوظ خواهد ماند، برايتان آرامبخش و بشارتآميز نيست؟من، به لطف خداي بزرگ كه از اين همه محبتهاي اعجازگرش نسبت به خويش شرمندهام و احساس آن، قلبم را به درد ميآورد و روحم را از هيجان به انفجار ميكشاند، بيآنكه شايستگياش را داشته باشم به راهي افتادهام كه لحظهاي از عمر را براي زندگي كردن و خوشبخت شدن حرام نميكنم و توفيقهاي او ضعفهايم را جبران ميكند و چه لذتي از اينكه عمر ناچيزي كه در هر صورتش، ميگذرد اين چنين بگذرد؟و شما، اكنون كه اين نسل تشنه است و نيازمند و اين همه براي دست يافتن به حقيقتي از ايمان و معنايي از قرآن و سخني از نهجالبلاغه در تب و تاب است و چشم راه شما و چند تني چون شما، دريغ است كه ساعات شب و روزتان جز به اطعام معنوي جوانان گرسنه و تشنه و مشتاق بگذرد و عدهاي دكاندار هار شده از پول و سود، بحث گاوها و خرهاشان را با شما و در محفل شما طرح كنند و آدمهايي چون زركش! (شما را به خدا اسمش را نگاه كنيد! زركش! يعني كارش فقط در زندگي است كه هر جا طلا هست به آنجا كشيده ميشود يا هر جا بوي طلا ميشنود در تب و تاب آن ميافتد كه آن را كش رود! يا آدمي است كه ميزان حق و باطلبش و ترازوي ارزشهايش طلا است و يا باربري است كه فقط طلا ميكشد…)، با آن كلماتي كه در بازار خلق ميشود و در پاسگاه كلانتري يا ژاندارمري طرح، نزد شما بيايند و عزيزترين لحظات انساني را كه در قرآن و نهجالبلاغه پخته شده است، بيدريغ به تباهي كشانند! به هر حال! من به عنوان يكي از دست پروردگان علم و تقوي و ايمان شما ميدانم كه زندگيام را چگونه بگذرانم و هرگز در هدر دادن عمرم، كه با عمر شما قابل قياس نيست، سخاوت به خرج نميدهم. شما ميتوانيد خداييترين كلمات خدا و محمد و علي را به اين نسل كه شب و روز با سكس و پول و مصرف و پوچي و يا ماترياليسم تغذيه ميشود، برسانيد و خدا و محمد و علي و همهي دردمندان اين نسل چشم به راه و متوقع و منتظر شمايند.فعلا! من عازم سفرم. سفري كه اعجاز مكرساز خداوند است. يكي دو ماهي ميروم براي مطالعه و معالجه و انشاءالله برميگردم. اينكه از شما اجازه نگرفتم مراعات حال و اعصاب و خيالات شما را كردم. اكنون كه آخرين دقايق اقامتم در خانه و در وطن است دست شما را ميبوسم و منتظر شما ميمانم و براي آنكه نظر خدا را هم دربارهي اين سفر بدانيد، آنچه را در جواب من آمد نقل ميكنمآقاجان! پريشب با قرآن تفألي كردم و گفت: نزله روحالقدس…و اكنون كه نزديك طلوع دوشنبه است و دو سه ساعتي به حركت، پس از نماز صبح كه محتاج و مصر از او خواستم تا دربارهي اين سفرم با من حرف بزند و حرفش را بزند، بالاي صفحه نوشته اذ يقول لصاحبه لاتحزن ان الله معنا فانزل الله سكينته عليه و ايده بجنود لم تروها و جعل كلمه الذين بودند: «بد»! تكان خوردم، آيه را خواندم… از شوق گريستم: (از چند آيه قبل شروع ميكنم تا موضوع بحث و مطالب طرح شده معلوم شود):(توبه- آيهي 19 به بعد)الذين آمنوا و هاجروا و جاهدوا في سبيل الله باموالهم و انفسهم اعظم درجه عندالله و اولئك هم الفائزون. يبشرهم ربهم برحمه منه و رضوان و جنات لهم فيها نعيم مقيم. خالدين فيها ابدا ان الله عنده اجر عظيم. يا ايهاالذين آمنوا لاتتخذوا ابائكم و اخوانكم اوليا ان استحبوا الكفر علي الايمان و من يتولهم منكم فائلئك هم الظالمون… قل ان كان ابائكم و ابناوكم و اخوانكم و ازواجكم و عشيرتكم و اموال اقترفتموها و تجاره تخشون كسادها و مساكن ترضونها احب اليكم من الله و رسوله و جهاد في سبيله… يريدون ان يطفوا نورالله بافواههم و…(آيهي مربوط به تفال من از اينجاست)(توبه- آيهي 37 به بعد) يا ايهاالذين آمنوا مالكم اذا قيل لكم انفروا في سبيل الله اثاقلتم الي الارض ارضيتم بالحيوه الدنيا من الاخره فما متاع الحيوه الدنيا في الاخره الا قليل. الا تنفروا يعذبكم عذابا اليما و يستبدل قوما غيركم و لاتضروه شيئا… الا تنصروه فقد نظره الله اذ اخرجه الذين كفروا ثاني اثنين اذهما فيالغار كفروا السفلي و كلمه الله هي العليا و الله عزيز حكيم. انفروا خفافاو ثقالا و جاهدوا باموالكم و انفسكم في سبيل الله ذلكم خير لكم ان كنتم تعلمون…
سخني چند از بزرگان علم ادب
انديشه کن، آنگاه سخن گوي تا از لغزش بر کنار باشي. امام علي (ع)
سرمايه اي بهتر از عقل و عبادتي بهتر از تفکر نيست. پيامبر اکرم (ص)
نجات و سلامتي، همواره همراه تفکر و انديشه اند. امام صادق(ع)
آدمیانی که با دیگران روراست نیستند با خود نیز بدین گونه اند . اُرد بزرگ
هر آرزویی بدون پژوهش و تلاش ، به سرانجام نخواهد رسید . اُرد بزرگ
الگوی انسانی شما هر چه بزرگتر باشد سرنوشت زیباتری در برابر شماست . اُرد بزرگ
با بردباری همه چیز در چنگ توست . ارد بزرگ
پیروزی آن نیست که هرگز زمین نخوری، آنست که بعد از هر زمین خوردنی برخیزی. مهاتما گاندی
خود را قربانی کنیم بهتر است تا دیگران را. گاندی
من به کسانی که از مذهب خود با دیگران سخن می گویند و تبلیغ می کنند مخصوصاً وقتی که منظورشان این است که آنها را به دین خود در آورند هیچ اعتقاد ندارم. مذهب و اعتقاد با گفتار نیست بلکه در کردار است و در این صورت عمل هر کس عامل تبلیغ خواهد بود . ماهاتما گاندی
تنها از طریق عشق است که می توانیم به حقیقت برسیم، زیرا خداوند، نه تنها حقیقت است، بلکه عشق نیز هست. در نتیجه، بدون عشق به حقیقت، هیچ تجربه ای از حقیقت وجود نخواهد داشت، به بیانی دیگر ” اگر می خواهیم روزی شاهد نفوذ حقیقت در تمامی جهان باشیم، باید به جایی برسیم که کم اهمیت ترین موجود جهان خلقت را به اندازه خود دوست بداریم و برای رسیدن به چنین جایی، نباید از هیچ یک از ابعاد زندگی بگذریم. ماهاتما گاندی
انسان نمی تواند در حوزه ای از زندگی خود با درستی و صداقت عمل کند در حالی که در سایر حوزه های زندگیش آلوده نادرستی هاست . زندگی ، واحدی تجزیه ناپذیر است . ماهاتما گاندی
دانش الهی از راه کتابها کسب نمی شود. بلکه باید آن را در وجود خود درک کرد . ماهاتما گاندی
محبت نیرومندترین قدرتی است که جهان در اختیار خود دارد و در عین حال ساده ترین نیرویی است که بتوان تصور کرد . ماهاتما گاندی
: در دنیا فقط از یک چیز باید ترسید و آن خود ترس است . ناپلئون بناپارت
کسی که می ترسد شکست بخورد حتما شکست خواهد خورد. ناپلئون بناپارت
عشق گوهری است گرانبها ، اگر با عفت توام باشد. ناپلئون بناپارت
سکوت شمشیری بوده است که من همیشه از آن بهره جسته ام . نادر شاه افشار
لحظه پیروزی برای من از آن جهت شیرین است که پیران ، زنان و کودکان کشورم را در آرامش و شادان ببینم . نادر شاه افشار
گاهی سکوتم ، دشمن را فرسنگها از مرزهای خودش نیز به عقب می نشاند . نادر شاه افشار
سرمايه اي بهتر از عقل و عبادتي بهتر از تفکر نيست. پيامبر اکرم (ص)
نجات و سلامتي، همواره همراه تفکر و انديشه اند. امام صادق(ع)
مي توانيد مرا زنجير کنيد، مي توانيد شکنجه کنيد و حتي مي توانيد تن مرا نيست و نابود سازيد، ولي هرگزفکر مرا زنداني نخواهيد کرد. مهاتما گاندي
اگر مي خواهيد هميشه يک گام جلوتر از ديگران باشيد، بايد يک انديشه برتر داشته باشيد مالس گانتر
بخت، هميشه با انديشه هاي آماده و آگاه، يار است. پاستور
من زيروبمهاي زندگي را به فصول سال تشبيه ميكنم.هيچ فصلي هميشگي نيست.درزندگي نيزروزهايي براي كاشت،داشت،استراحت وتجديد حيات وجود دارد.زمستان تا ابد طول نمي كشد.اگرامروز مشكلاتي داريد بدانيدكه بهارهم درپيش است. آنتوني رابينز
هرروزدراطراف ما هزاران سيب ، ازدرخت به زمين مي افتد اما آنچه وجود ندارد ديدگاه نيوتني است.استراتژي اثربخش
اينكه چه داشته باشي،چه كسي باشي،كجاباشي يا مشغول چه كاري باشي توراخوشبخت يا بدبخت نميكند.فكر تو، توراخوشبخت يا بدبخت مي كند. ديل كارنگي
موفقيت يعني رفتن ازشكستي به شكست ديگربدون از دست دادن ذوق و شوق. وينستون چرچيل
هميشه با ضرب طبل خودتان حركت كنيد. مهم نيست كه صداي آن چقدر ضعيف يا دور باشد.هنري تورو
زندگي مانند دوچرخه سواري است. براي حفظ تعادل بايد حركت كرد. آلبرت انيشتين
مسائل را در همان سطح آگاهي كه به وجود آمده است نمي توان حل كرد. آلبرت انيشتين
فردا همواره خواهد رسيد و هميشه با روزهاي ديگر متفاوت خواهد بود. فردا ، حتي بزرگ ترين شركت ها نيزدر معرض خطر هستند ، اگر در مورد آينده شان نينديشيده باشند . پيتر دراكر
ترس ، اغلب بزرگتر از خطر است (ضرب المثل آلمانی)
ویژگی بارز یک مدیر جدیت و تمرکز او روی هدف است(آلبرت هوبارد(
اشكهاي ديگران را مبدل به نگاههاي پر از شادي نمودن بهترين خوشبختي هاست . بودا
توانایی تصمیم گیری درست بیش از هر عامل دیگری تعیین کننده موفقیت شماستراس پروت
سعی نکن انسان موفقی باشی، بلکه سعی کن انسان ارزشمندی باشی البرت انيشتن
هیچ کاری برای انسان سختتر از فکرکردن نیست. البرت انيشتن
«دین بدون علم کور است و علم بدون دین لنگ است. البرت انيشتن
خداوند زیرک است اما بدخواه نیست. البرت انيشتن
نامه عاشقانه یک رهبر باوفا به همسرش نامه عاشقانه یک رهبر باوفا به همسر

نامه عارفانه وعاشقانه امام خمینی مهربان به همسر جوان باوفایش
شخصيت مردان بزرگ الهي، برخلاف مردم عادي، تكبعدي نيست و وجوه گوناگون دارد. آنان با تهذيب نفس توانستهاند، اضداد را در خود جمع كنند. برای مثال؛ امام خميني با پشت سر گذاشتن مدارج عالي تعالي انساني، ظرفيت وجودي خويش را چنان وسيع ساخت كه توانست، مفاهيمي چون عرفان، سادهزيستي، جهاد، زهد، سياست، مديريت، قاطعيت، عاطفه، سازشناپذيري، انعطاف، فروتني، عزتطلبي و... را يكجا در شخصيت خويش جمع آورد. ايشان با وجود قاطعيت و سازشناپذيري، روحي لطيف و عواطفي عالي داشت كه به اشكال گوناگون، جلوهگر می شد.
به نوشته جامجم، در فروردين سال 1312 شمسي، كه امام عازم سفر حج بودند، در بيروت، نامهاي براي همسر باوفاي خويش ـ كه دومين فرزند را در بطن خود داشتند و در آن شرايط حساس روحي، عليالقاعده از دوري شوي خويش رنجور بودند ـ نوشتند كه به يقين، مطالعه آن براي شما نيز همچون ما جالب است و امام را در تراز انساني كامل و صاحب ابعاد گوناگون ميشناساند.
تصدقت شوم، الهي قربانت بروم، در اين مدت كه مبتلاي به جدايي از آن نور چشم عزيز و قوت قلبم گرديدم، متشكر شما هستم و صورت زيبايت در آیينه قلبم منقوش است.
عزيزم، اميدوارم خداوند شما را به سلامت و خوش در پناه خودش حفظ كند. [حال] من با هر شدتي باشد ميگذرد؛ ولي به حمدالله تاكنون هرچه پيش آمد، خوش بوده و الان در شهر زيباي بيروت هستم(1). حقيقتا جاي شما خالي است، فقط براي تماشاي شهر و دريا خيلي منظره خوش دارد. صد حيف كه محبوب عزيزم همراهم نيست كه اين منظره عالي به دل بچسبد.
در هر حال، امشب، شب دوم است كه منتظر كشتي هستيم. از قرار معلوم و معروف، يك كشتي فردا حركت مي کند، ولي ماها كه قدري دير رسيديم، بايد منتظر كشتي ديگر باشيم. عجالتا تكليف معلوم نيست، اميد است خداوند به عزت اجداد طاهرينم، كه همه حجاج را موفق كند به اتمام عمل. از اين حيث قدري نگران هستم، ولي از حيث مزاج بحمدالله به سلامت. بلكه مزاجم بحمدالله مستقيمتر و بهتر است. خيلي سفر خوبي است، جاي شما خيلي خيلي خالي است. دلم براي پسرت [سيدمصطفي] قدري تنگ شده است. اميد است كه هر دو(2) به سلامت و سعادت در تحت مراقبت آن عزيز و محافظت خداي متعال باشند. اگر به آقا [پدر همسر امام] و خانمها [مادر و مادربزرگ همسر امام] كاغذي نوشتيد، سلام مرا برسانيد. من از قبل همه نايبالزياره هستم. به خانم شمس آفاق [خواهر همسر امام] سلام برسانيد و به توسط ايشان به آقاي دكتر [علوي] سلام برسانيد. به خاور سلطان و ربابه سلطان سلام برسانيد.
صفحه مقابل را به آقاي شيخ عبدالحسين بگوييد برسانند.
ايام عمر و عزت مستدام. تصدقت. قربانت؛ روحالله
پينوشت:
1ـ براي عزيمت با كشتي به عربستان براي انجام اعمال حج.
2ـ اشاره به آقا مصطفي و فرزند ديگرشان كه در آن زمان، هنوز به دنيا نيامده بود و چند روز پس از نگارش اين نامه در زماني كه امام در سفر حج بودند، متولد شد و او را «علي» نام گذاردند. وي در كودكي بر اثر بيماري درگذشت.
توصیه از" پروين اعتصامي"
اگر روزی خیانت دیدی, بدان قیمتت بالاست!
اگر روزی ترکت کردند , بدان با تو بودن لیاقت می خواهد
ميزا كوچك خان "قيام وي در گيلان
یونس ملقب به میرزا کوچک ، پس از آن که خواندن و نوشتن را در یکى از مکتب خانههاى زادگاهش آموخت، درنوجوانىبه فراگیرى علوم دینى و معارف قرآنى و روایى روى آورد و چندین سال در مدرسه حاجى حسن واقع در صالح آباد و مدرسه جامع رشت به یادگیرى زبان و ادبیات عرب، منطق، مقدمات فقه و اصول پرداخت .
وی در سال 1322 ه.ق در عالىترین درس دوره سطح حوزه علمیه یعنى آموختن کفایةالاصول شرکت جست و در محضر آیة الله سید عبدالوهاب صالح ضیاء برى تلمذ کرد . او در سن 28 سالگى به درجه اجتهاد نایل آمد .
میرزا کوچک خان جوانى خوش اندام، مودب و فروتن بود. چشمانى زاغ، سیمائى متبسم، بازوانى ورزیده و پیشانى باز داشت. در روابط اجتماعى با دوستان، خویشاوندان و آشنایان بسیار خوش برخورد، باعاطفه و توام با صمیمیت بود و از جنبه روحى، عفیف و انسانى معتقد به فرائض دینى و مؤمن به اصول اخلاقى به شمار مىآمد. با قرآن بسیار مانوس بود ودرتصمیم گیرىها به این کلام آسمانى تفال مىزد و به استخاره عقیده خاصى داشت و اغلب کارهایش را با استخاره انجام مىداد. هیچ گاه واجباتش ترک نمىگردید و عبادات مستحبى را نیز انجام مى داد. او تحت تاثیر اندیشههاى آخوند خراسانی به حوزه عمل سیاسی روی آورد و رهبرى روحانیت رشت را در انقلاب مشروطه به عهده گرفت .
میرزا بعد ها در فتح تهران شرکت کرد و در جنگ سه روزه مجاهدین با قوای استبداد مامور جبهه قزاقخانه بود .مجلس شورای ملی در سالهای پایانی عمر خود استخدام مورگان شوستر آمریکایی را به تصویب رساند . مورگان سه سال به ریاست خزانه داری کل منصوب شد و در سیستم مالی کشور اصلاحات مالی چشم گیری را رقم زد . اما روس ها و انگلیس ها که تاب حضور کشور ثالثی را در ایران نداشتند و ایران رادر تیول خود می پنداشتند نسبت به این کار اعتراض کردند .
در این زمان روسیه طی اولتیماتومی به ایران خواستار اخراج شوستر از کشور شد . در این زمان نیز میرزا در ماجرای اولتیماتوم روسیه به ایران که منجر به تعطیلی مجلس شد در ردیف مخالفان قبول اولتیماتوم در آمد . بر اساس قرار داد 1907 م ایران میان روس ها و انگلیسی ها تقسیم شد .
شمال ایران به اشغال روس ها در آمد . و پس از جنگ اول جهانی نیز انگلیسی ها با اشغال بوشهر به سوی شیراز پیشروی کرده و مناطق جنوبی ایران را به تصرف خود در آوردند .
کوچک خان درهمین زمان بود که با گرویدن به اندیشه اتحاد دنیای اسلام تشکیلات نظامی را بوجود آورد تا به نجات کشور بپردازد . وی به همین منظور نهضت جنگل را پایه ریزی کرد .هیات اتحاد اسلام مرامنامه ای در نه ماده تصویب کرد که بر اساس آن حکومت در دست نمایندگان مردم قرار می گرفت . این مرامنامه حاوی 34 ماده بود و شمول آن تمامی حوزه های اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگی را در بر می گرفت . وی بعد ها تصمیم گرفت که با ایجاد یک پایگاه نظامی و تهیه سلاح گرم شمال کشور را از لوث وجود اشغالگران روس پاک کند . اما در این میان دشمن جنگلی ها تنها روسیه نبود بلکه دولت ایران که به شدت تحت فشار روس ها بود با مبارزه عملی و علنی با قوای جنگل پرداختند . نخستین نبرد سنگین جنگلی ها با قوای دولتی و در همین راستا در منطقه کسما شکل گرفت . در این نبرد جنگلی ها دشمن تا بن دندان مسلح را از پای در آوردند . البته در نبردهای بعدی روس ها و دولت مرکزی ایران در اقدامی هماهنگ ضربه سختی به جنگلی ها وارد ساختند . جنگلی ها تازمانی که تزارها ، قدرت را در دست داشتند به مبارزه و مخالفت با آنان پرداختند . اما در آغاز پیروزی انقلاب اکتبر روسیه ، روابط جنگلی ها با روسیه تبد یل به روابط حسنه شد . در این میان دولت انگلستان هم به نهضت جنگل پیام داده بود که در صورت اجازه عبور ارتش انگلستان از گیلان به روسیه ، بریتانیا حکومت جنگلی ها را در گیلان به رسمیت می شناسد اما پاسخ میرزا به این پیشنهاد منفی بود . پس از آن بود که روسها رفتار خود را تغییر دادند. در این میان ژنرال بیچراخوف فرمانده قشون روس در گیلان با انگلیسی ها هم دست شد و خواست که از این طریق نیروهای خود را برای سرکوب انقلاب بلشویکی اعزام نماید . در این زمان بزرگترین نبرد میان روس ها و جنگلی ها در منجیل رخ داد . پس از آن انگلیس و روس در اقدامی هماهنگ گیلان را به تصرف خود در آوردند ودر این زمان مبارزات میرزا وارد دور تازه ای شد .
بعدها در سال 1299 روس ها رفتار خود را به طریق مزورانه ای تغییر دادند و به میرزا کوچک پیغام دادند که حاضرند با آنها همکاری کنند . میرزا در مواردی با روس ها به توافق رسید که از میان مفاد توافقنامه می توان به تاسیس حکومت جمهوری انقلابی در گیلان ، عدم مداخله شوروی در ایران و عدم اجرای اصول کمونیسم و ممنوع بودن تبلیغات کمونیستی در کشور اشاره کرد . حکومت جمهوری در گیلان شکل گرفت . اما بر خی از عناصر کمونیست مرام چون احسان الله خان دوستدار و خالو قربان پست های کلیدی را از آن خود کردند . در این مرحله بود که سیاست تهی کردن از داخل نهضت جنگل از سوی روس ها نمود بیشتری یافت . با این رهیافت ، حوزه عمل کمونیست ها در گیلان افزایش یافت تا آن جا که کودتایی سرخ در رشت از سوی روس ها رخ داد . کودتا گران حملات سنگین خود را علیه نهضت جنگل آغازکردند و نقشه ترور میرزا را کشیدند والبته در این میان به تبلیغات اصول کمونیستی خود در گیلان مشغول شدند . پس ازآشکار شدن سیاست روسها و همچنین پس از به ثمر رسیدن کودتای سال 1299 ، قوای دولتی رضا خان از تفرق حاصله در میان نیروهای جنگل سود برده و به حمله علیه جنگلی ها پرداخت . در این میان بسیاری از قوای متفرق جنگل که تحت فشار شدید قرار داشتند پس از یک دوره مبارزه گسترده علیه حکومت رضا خان ، به اردوی دولت تسلیم شدند . خالو قربان خود را سریعا به رضا خان تسلیم کرد و به درجه سرهنگی رسید .
بعد از آن بخش باقیمانده و وفادار به میرزا به اعماق جنگل رفتند . میرزا نیز پس از مدتی به دلیل سرمای بسیارو در زیر برف و بوران در کوههای گیلوا جان به جان آفرین تسلیم کرد . دشمنانش سر او را از بدن جدا کردند و برای رضاخان به ارمغان آوردند . مزار میرزا کوچک هم اکنون در بقعه سلیمان داراب واقع در دهکده سلیمان داراب رشت زیارتگاه عاشقان آزادى و آزادگى است. این بقعه بر آرامگاه سلیمان بن حمزه دارابى بنا شده است. یاد نهضت جنگل هماره در قلب ایرانیان و همه آزادمردان جهان ماندگار است
دوازده نکته جالب در مورد بیل گیتس
-1کتاب های زیادی در مورد بیل گیتس نوشته شده است، آمازون 137,632 نتیجه در این مورد ارائه می دهد.
2 – اولین شرکتی که او تاسیس کرده است شرکت Traf-O-Data می باشد.
3 - جد بزرگ او یک قانونگذار و شهردار، پدربزرگش رئیس بانک ملی، و پدرش یک وکیل موفق بود.
4 - در سال 1968 اولین کامپیوترها در آکادمی
5 -گیتس، پال آلن و دوستانشان به علت فعالیت روی کارهای Hack باعث Crash کردن کامپیوترها در آکادمی
-6 وقتی جوان بود عادت داشت که به عقب و جلو تکان بخورد. البته هنوز هم وقتی عمیقا در فکر است این کار را انجام می دهد.
7- در هاروارد احساس کسالت و بی حوصلگی می کرد و بیشتر وقت خود را با برنامه نویسی و بازی پوکر می گذراند.
8 -گیتس به اساتید خود در دانشگاه گفته بود که او حدود 30 سالگی یک میلیونر خواهد بود.
9 -گیتس در 31 سالگی به یک میلیونر تبدیل شد یعنی یک سال دیرتر از آنچه خود پیش بینی کرده بود.
10 - یکی از اساتید او درباره او می گوید: " بیل یک برنامه نویس متحیرکننده بود، اما در عین حال یک فرد منزجر کننده".
11 -زندگی همراه با بی اعتنایی او در هاروارد او را در طول تابستان 1974 بیمار ساخت و او تحصیلاتش را رها کرد.
12 - اولین کار برنامه نویسی او در دبیرستان برای ساخت برنامه ای بود که یک جدول زمان بندی مناسب را سازماندهی می کرد. بیل از آن برای ثبت نام در کلاس هایی که بهترین و تحریک کننده ترین دختران و نیز جمعه های کم کاری را داشت، استفاده می کرد. اینجا باید گفت که آقای گیتس شما هم؟؟!!
13 - گیتس با همسرش، ملیندا، در ژانویه 1994 در جزیره ای در هاوایی که برای مراسم جشن عروسی اجاره کرده بود، ازدواج کرد
هفت اصل مهم براي دانش آموزان از نظر بيل گيتس

بيل گيتس، رئيس شركت مايکروسافت، و ثروتمند ترين مرد جهان ( و ضمنا بزرگترين نيكو كار دنيا ) در يک سخنراني در يکي از دبيرستانهاي آمريکا، خطاب به دانشآموزان گفت: در دبيرستان خيلي چيزها را به دانشآموزان نميآموزند. او هفت اصل مهم را که دانشآموزان بايد بدانند چنين بيان كرد :
1- در زندگي، همه چيز عادلانه نيست، بهتر است با اين حقيقت کنار بياييد.
2: دنيا براي عزت نفس شما اهميتي قايل نيست. در اين دنيا از شما انتظار ميرود که قبل از آنکه نسبت به خودتان احساس خوبي داشته باشيد، کار مثبتي انجام دهيد.
3: پس از فارغالتحصيل شدن از دبيرستان و استخدام، کسي به شما رقم فوقالعاده زيادي پرداخت نخواهد کرد. به همين ترتيب قبل از آنکه بتوانيد به مقام معاون ارشد، با خودرو مجهز و تلفن همراه برسيد، بايد براي مقام و مزايايش زحمت بکشيد.
4: اگر فکر ميکنيد، آموزگارتان سختگير است، سخت در اشتباه هستيد. پس از استخدام شدن متوجه خواهيد شد که رئيس شما خيلي سختگيرتر از آموزگارتان است، چون امنيت شغلي آموزگارتان را ندارد.
5: آشپزي در رستورانها با غرور و شأن شما تضاد ندارد. پدر بزرگهاي ما براي اين کار اصطلاح ديگري داشتند، از نظر آنها اين کار يک فرصت بود.
6: اگر در کارتان موفق نيستيد، والدين خود را ملامت نکنيد، از ناليدن دست بکشيد و از اشتباهات خود درس بگيريد.
7: قبل از آنکه شما متولد بشويد، والدين شما هم جوانان پرشوري بودند و به قدري که اکنون به نظر شما ميرسد، ملالآور نبودند.


