تبليغاتX
گیلانک
جشنواره شعر موسیقی گیلکی در شهر قدس پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387 23:7

بنفشه گل؛ همان گلي است با شكوفا شدنش نويد آمدن بهار را مي دهد، همانطور كه از نامش پيدا است ،پيام آور شادي،  شور، نشاط ، محبت، ونويد بهاراست.

جشنواره مردمي شعر وموسيقي گيلان به نام بنفشه گل كه در شهر قدس   (قلعه حسنخان) در شرف برگزاري است برنامه هاي متنوعي توسط همشهريهاي فعال در عرصه فرهنگي اجتماعي مقيم شهرقدس آقايان نادر جهان آراي هادي انتشاري وفريدون نورمحمدي وديگر فعالان در اين عرصه كه مصمم هستندتا با اجراي اين برنامه نام گيلان زمين را در تهران بزرگ (شهر قدس) زنده نگه دارند.

 وبراي اين جشنواه گيلاني برنامه هاي متنوعي كه گوياي وضعيت فرهنگي اجتماعي وگردشگري  گيلان به نمايش خواهند گذاشت .ضمناً براي همه مهمانان پذيراي به سبك سنتي تدارك ديده شده است.

وبلاگ گيلانك ضمن تقدير تشكر از همه خوبان ازهمه گيلانيان، خصوصا همشهريان مقيم تهران براي  تما شاي اين برنامه شاد دعوت بعمل مي آورد.

منتظر قدوم سبزتان هستيم.

زمان :  پنج شنبه 22 اسفند87  ساعت 18

  مكان :  كيلومتر 20جاده قديم كرج - شهر قدس- بلوار انقلاب - جنب پارك آزادگان- سالن ورزشي بانوان

باتشكر کیلانک        http://gilanak.blogfa.com                                                                   

نوشته شده توسط مهدوی لنگرودی  | لینک ثابت |

طبعت زیبای لنگرود "اطاقوراطاقور اطاقور سه شنبه بیست و چهارم دی 1387 12:36
نوشته شده توسط مهدوی لنگرودی  | لینک ثابت |

 

يلدا، در مفهمي ديگر، به معناي زاد و زايش و در فرهنگ آريايي شب زادن مهر است.
شب چله: چهل روز از زمستان كه آغاز آن برابر است با اول جدي و هفتم دي ماه جلالي و بيست و دوم دسامبر ميلادي است.
شاعران پارسي گوي زلف، چشم و دل يار را در سياهي و روز هجران و جدايي و دوري را در درازي به شب يلدا تشبيه كرده اند.
در باورهاي آيين باستاني، يلدا، شب زاد و زايش مهر است، از اين رو ريشه و پيشينه اين باور به ديرينه ترين روزگار آييني ايران باستان در آن سوي هزاره‌ها مي‌رسد(به ايزد مهر و آيين مهر يا روزگار مهرپرستي آرياييان).
يلدا اول زمستان و شب آخر پاييز است كه درازترين شب‌هاي سال است و در آن شب يا نزديك به آن آفتاب به برج جدي تحويل مي كند و قدما آن را سخت شوم و نامبارك مي انگاشته اند. در بيشتر نقاط ايران در اين شب مراسمي انجام مي شود.
مهر، كهن ترين باور آريايي است، چرا كه آريايي از همان آغاز پيدايش از تاريكي نگران و هراسان بود و سخت مي ترسيد چرا كه ديوها و ددها همه از تاريكي سر برمي آورند و در انديشه گرفتن جان و خان و مان آريايي بودند و در آن شب هاي تاريك و بلند و پربيم و هراس، آريايي همواره چشم به افق داشت تا نخستين فروغ روشنايي سربرآورد و ديو و دد ناپديد شود.
در هر صورت اقوام آريايي كه همواره از تاريكي هراس داشتند بلندترين، سردترين و تيره ترين سال را جشن مي گرفتند. روشنايي و گرماي معتدل را ايزدي و اهورايي مي دانستند و تاريكي و سرما را اهريمني.
در شب يلدا، به پاس گرامي داشت فروغ روشنايي و خورشيد و ستيز با شومي و بدشگوني آتش مي افروختند، گرد هم مي آمدند، جشن مي گرفتند، سفره مي گستردند و ميوه هاي تازه و خشك مي آوردند. بي گمان اين سفره رنگ و بوي ديني و آييني داشت. بسيار گرامي و مقدس بود، از اين مهر و فروغ روشنايي و خورشيد، بركت مي خواستند تا زمستان را به خوشي سپري نمايند. اينگونه بود كه شب چله يا شب يلدا، ميراث چند هزار ساله آريايي پديدار شد، ادامه يافت و تا به امروز رسيد.
پس از دوران تاريخي و پيدايش آيين آرياييها، شب چله را گرامي داشتند و در گذشته ايرانيان ميوه هايي را كه تا آن شب سالم مانده بود با آجيل و خوراكي هاي ديگر فراهم مي آوردند و همه با هم پاسي از شب را با شادي و سرور مي گذراندند و با اين شيوه به پيشواز چله بزرگ مي رفتند كه از فرداي آن روز شروع مي شد و تا جشن سده، چهل روز ادامه داشت.
در اين شب هر خانواده ميوه هايي مانند انار، هندوانه، خربزه، سيب، انگور و به را فراهم مي كنند و با خود به جشن شب چله مي روند، در ميان ميوه ها، هندوانه از اهميت بيشتري برخوردار است زيرا بعضي از آنان براين باورند كه اگر مقداري هندوانه را در شب چله بخورند در سرتاسر چله بزرگ و كوچك يعني زمستاني كه در پيش دارند، سرما و بيماري بر آنان اثر نخواهد گذاشت. غير از ميوه گاهي آجيل شيرين و شربت نيز از خوراكي هاي شب چله است كه تا پاسي از شب همه دور هم مي نشينند تناول مي كنند. گاهي مادر بزرگ ها داستانهاي شيرين روزگار گذشته را براي بچه ها تعريف مي كنند. پدربزرگ ها شاهنامه مي خوانند و از حماسه هاي افتخارآفرين ايرانيان سخن مي گويند. همه با شادي و خرمي شب چله را مي گذرانند و با نيايش شب را همراهي مي كنند و گاهي آن را به سپيده دم مي رسانند.
در شهرها و روستاهاي گيلان، شب چله را گرامي مي دارند و جشن مي گيرند، ميوه و آجيل شب چله گيلاني ها عبارت است از: ليمو، پرتقال، انار، هندوانه، فندق، پسته و تخمه.
گيلاني ها خوردن هندوانه را در شب يلدا واجب مي دانند، زيرا بر اين باورند كه هر كس شب چله هندوانه ميل كند در زمستان از سرما درامان مي ماند و معتقدند هر كس در شب چله، هندوانه بخورد در تابستان احساس تشنگي نمي كند.
آب كونوس، يكي از خوردني هاي شب چله است. خربزه، نقل و ببيشته برنج كه تركبي از برنج بو داده، هسته خربزه و هسته هندوانه، دانه و مرجو و همينطور خوج كه گلابي محلي است.
در گيلان گالش ها معتقدند كه در شب چله، 40 نوع خوراكي بايد خورد،د ر ديلمان كدوپخته و نخودبرشته و حلوا و شيريني درست مي كنند ودر جوشر لاهيجان، تره چيده و از آن خورشت درست مي كنند.

*مراسم شب چله گيلاني

گيلانيان در اين شب اشعار ذيل را زمزمه مي كنند:
امشو، شب چله
خانم جير پله
چاقو بزنيم هندونه كله
يعني:
امشب شب چله است.
خانم، زير پله است.
چاقو، به كله(محل اتصال به بوته) هندوانه بزنيم.
گرفتن فال حافظ از جمله آداب شب چله در ميان گيلانيان است. تفال به ديوان حافظ در شهرهاي گيلان جاي ويژه اي دارد، خانواده ها گردهم مي آيند و با شور و ذوق فال مي خوانند. ابتدا ديوان حافظ را به دست يك يك افراد مي دهند كه آنان با انگشت مياني دست آن را بگشايند و نيت كنند. يكي دو نفر از افراد كهنسال و باسواد فال مي گيرند. فال گير با عقيده و حرمت فراوان به ديوان حافظ پس از آمادگي و نثار فاتحه به روان خواجه شيرازي مي گويد:
اي حافظ شيرازي! ترا به شاخه نوات قسم دئنم، مي مراد هدي!
يعني: اي حافظ شيرازي، ترا به شاخه نباتت سوگند مي دهم مرادم را بدهي!
اي خواجه حافظ شيرازي، تو محرم رازي! ما طالب يك فاليم، ترا قسم مي دهم به شاخه نباتت كه نيت فلاني را روشن كن و بگو كه چيست؟ و بعد فال مي گيرد و ديوان را به فرد باسواد مي دهند تا فال را بخواند.
خواننده فال گاه بيت ها را تفسير و تعبير مي كند. هر بار سه فال پياپي مي گيرند و سپس درنگ مي كنند تا دوباره براي چند تن ديگر فال بگيرند. زيرا عقيده دارند كه اگر سه فال پي درپي بيشتر بگيرند حافظ او را نفرين مي كند.

*بردن «شب چله اي» براي نو عروسان

بردن «شب چله اي» براي نو عروسان، قصه گويي و ترانه خواني از جمله آيين هايي است كه در گيلان انجام مي شود.
در شب چله گرد هم مي آيند و پس از خوردن هندوانه مي گيرند.
يكي قصه مي گويد و ديگران گوش مي دهند. بچه ها بازي و پاي كوبي مي كنند. جوانان براي همسران آينده خود شب چله گري مي فرستند كه شامل: پرتقال، شيريني و يك قواره پارچه است.
چنانكه در برخي از نقاط گيلان بر اين باورند كه همه آبهاي جهان در لحظه اي نامعين در اين شب مي بندند،حالت انجماد پيدا مي كنند و هر كس آن لحظه را دريابد هر مرادي داشته باشد و از خدا بخواهد حاصل مي شود همچنين اين باور را درباره شبهاي مقدسي همچون شب عاشورا، شبهاي قدر و شب نوروز نيز نقل مي كنند كه. حاكي از ريشه هاي آيين و اعتقادي شب چله است.

*فال پوست هندوانه:

پوست هندوانه را مي‌برند و چهار قسمت مي‌كنند و در يك دست مي‌گيرند و نيت مي‌كنند و از جلو به پشت مي‌اندازند:
اگر 2 قطعه سبز و دو قطعه سفيد بيفتد – خير است،اگر 3 قطعه سبز و يك قطعه سفيد بيفتد – خوب است،اگر يك قطعه سبز و 3 قطعه سفيد بيفتد – باطل است و سرانجام اگر هر 4 قطعه سبز باشد خيلي خوب است.
به قول اهالي تالش اگر هندوانه را كه سردي است بخورند، سرماي زمستان برآنان اثر نمي‌گذارد.
در ماسوله مراسمي به نام «شم شمي» را به جا مي‌آورند كه يك نوع تفعل است.
هر كسي نيتي دارد دم درب خانه يا سرگذر مي‌ايستد و به حرف‌هاي رهگذران گوش مي‌دهد. چنانچه حرف‌هاي خوب شنيده باشد آن را به تعبير برآورده شدن نيت خود قلمداد مي‌كنند و بالعكس.
شب چله را جزو شبهاي عزيز دانسته و معتقدند در اين شب درختان سرشان را پايين مي‌آورند و در اين لحظه اگر شخصي از خواب بيدار شود هر نيتي بكند خواسته‌اش برآورده مي‌شود

نوشته شده توسط مهدوی لنگرودی  | لینک ثابت |

 

آرامگاه شيخ زاهد گيلاني(لاهيجان)

  تا همين هفتاد سال پيش كه رضا شاه پل كورپی ((KORPI)) را در آستانه اشرفيه و بر روي رودخانه سفيد رود احداث نكرده بود ، آمد و شد بين بخش شرقي و غربي به كندي صورت ميگرفت چند تا قايق به نام لودكا مسافران بسيار اندك هر ناحيه را به دشواري جابجا ميكردند كه اين هم در هنگام طغيان آب در پاييز و زمستان شايد از بيم غرق شدن مسافران اصلا صورت نميگرفت . اينطرف در شرق گيلان لاهيجان پايتخت جلگه اي ديلمان بود آنطرف هم در غرب فومن و بعد هم رشت پايتخت محسوب ميشد.

تازه چند سالي بود كه از سقوط حكومت شاهان صفويه كه بنيانگذار اين پادشاهي شيخ صفي اردبيلي با شيخ زاهد لاهيجاني معروف به گيلاني قرابت داشت و پس از مرگ شيخ زاهد بهترين مقبره را براي او در دامنه البرز در لاهيجان بنا كردند ميگذشت كه پايتختي گيلان از لاهيجان به رشت انتقال يافت، اما مردم اين دو ناحيه جدا از هم رغبتي به آمد و شد با هم نداشتند .

حتي وقتي پل كورپي در آستانه اشرفيه تنها راه اصلي و بين المللي آمد و شد احداث شد باز تردد به كندي صورت مي گرفت . در همه اين سالها بعد از احداث اين پل تا اواخر دهه سي ، يك ميني بوس در گاراژهاي رودسر ، لنگرود و لاهيجان ساعتها توقف ميكرد تا ده پانزده نفر شرق گيلاني پيدا شوند و بخواهند به رشت و يا غرب گيلان بروند .

همين عدم ارتباط بين اين دو ناحيه سبب تفاوت آشكار گويش زبان گيلكي بين شرق و غرب گيلان شده است . عدم ارتباط تازه دليل تفاوت گويش بسياري از آباديها در سراسر گيلان و مازندران شده است . اما چون پايه اصلي زبان همه مردم گيلان گيلكي است و مردم سراسر گيلان از واژه هاي مشتركي در گفتار استفاده ميكنند هيچ مشكلي در فهم گويشهاي نواحي مختلف گيلان براي گيلانيها پيش نمي آيد.

به نقل از كتاب زندگي و موسيقي - ناصر وحدتي 

منبع: http://h-sharifi.blogfa.com/

نوشته شده توسط مهدوی لنگرودی  | لینک ثابت |

   لباس‎ محلي‎ گيلان‎‎ , منتخب‎ المپيك‎ جهان

  لباس‎ محلـي‎‎ گيـلان ميـراث جهـانـي ايرانيان‎‎‎ با زيبايي‎ كه‎ از روح‎ نياكان اين خاك‎ در آن‎ به‎‎ امانت‎‎ مانده اسـت جـز چهـار لباس‎ منتخب‎ دنيا در المپيك‎ جهاني‎ شناختـه‎ شد.
    زنان‎‎‎‎ روزگاران كهـن گيـلان , بـا لـطافـت‎ روحشان‎ بهشت‎ چشم‎ را به‎‎ تارو پـود پـارچـه رسوخ‎ دادند و رنگ‎‎ در رنگ در هم‎ تنيدنـد و با عشقي‎‎ به‎ پهناي‎‎ طبيعت‎ زيباي گيلان‎پوششي تهيه‎‎كردند, رنگين‎و پرنشانه.   آنها سينه‎‎‎ به سينه آموختند و طرح‎ زدنـد و به‎‎‎‎‎ تن‎ كردند و گوشه گوشه بقچه هاي‎ جهيزيه را با آن‎ زينت‎ كردند و نسـل‎‎ بـه‎‎ نسـل بـه يكديگر " رنگ‎ " هديه‎ كردند.

    هم‎ اكنون‎‎‎ بايد براي‎‎ ديدن شليته‎ هاي پرچين وبلند لباس‎ زن‎‎ گيلان بايد كيلومترهـا دشـت‎ را بپيماييم‎‎ تا زني‎ را ببينيم كه‎‎ بـا طره هاي‎‎ خاكستري مو لباسي‎‎ محلي به‎‎ تن‎ كـرده و خاطره‎‎ اي‎ از گذشته باشد.  به‎‎ گفته محققان‎‎ اين طرح‎ لباس‎ قدمتـي‎ بيـش‎ از 4 هزار سال‎دارد.  روسري‎ و سربند ( لچك‎ ( پيراهن‎ يا جمه‎ , جليقه‎‎ كت‎ , الجاقبا, دامن‎, شليته , شلوار و چادركمر ازبخشهاي‎ اصلي‎‎ لباس‎ محلي زنان‎‎ گيلان است‎.
    الجاقبا پوشش‎ دوخته‎‎ شده اي‎ از مـخمـل‎ يـا پارچه‎‎ چادر شـب‎ اسـت‎ كـه پـوشـش‎ زنـان‎ در كوهستانهاي‎ شرقي‎ و قاسم‎ آباد بوده‎ است‎.  

 شليته‎‎ يا كوتاه تومان( تـنبـان ) دامنـي‎ كوتاه‎‎‎ و پرچين‎‎‎ است‎ كه به آن " گرد تومان" نيز مي‎ گويند.

    دامن‎‎‎, درازتومان ( تنبان ) واژه‎ اي‎ اسـت‎ كه‎ براي‎ دامن‎‎ بلند چين دار در مركز و شرق‎ گيلان‎‎ استفاده‎ مي‎‎شود, درغرب‎ گيلان تالشيها آن‎ را "شلار" مي‎ گويند.
    چادر كمر , پوششي‎‎ است‎ كه‎ بانوان‎ گيـلانـي آن‎‎‎ رابه‎‎ كمر مي‎بندند, بانوان ساكن جلگـه به‎ آن‎ " كمردبد" مي‎گويند.  

  همچنين‎ در گويش‎ محلي‎ به‎ چادرشب‎ "چارشـو" گفته‎‎ مي‎‎شود و رنگ‎ اصلي زمينه آن‎ مـعمـولا قرمز است‎.

   بانوان‎ چادر را هنگام‎ كـار كشـاورزي‎ مثـل‎ چيدن‎‎‎ برگ‎ سبز چـا, ي‎ نشـا و جيـن وچيـدن مركبات‎ در هواي‎ سرد و هنگامي‎ كه‎ مجبورنـد ساعتها به‎‎‎ شكل‎ خميده كار كنندبه دور كمـر مي‎بـننـد زيـرا بـستـن‎‎ آن هـم‎ از كمـردرد جلوگيري‎ مي‎كند و هم‎‎ موجب‎ گرم نگـه‎ داشتـن‎ آنان‎ مي‎شود.
    همچنين‎‎‎ از آن براي‎ بستن كودك‎ به‎ پشت‎ هنگام‎ كار كردن‎ , استفاده‎ مي‎ كنند. 

 

منبع  : galleria.blogfa.com

نوشته شده توسط مهدوی لنگرودی  | لینک ثابت |

نوشته شده توسط مهدوی لنگرودی  | لینک ثابت |

نوشته شده توسط مهدوی لنگرودی  | لینک ثابت |

عید نوروز باستانی درفرهنگ گیلانیان چهارشنبه یکم اسفند 1386 16:28

عید نوروز در استان گیلان

 ایرانیان از قدیم‌الایام در آستانه بهار و سال نو در هر گوشه‌ای از ایران طبق سنت‌های خاص خود به استقبال از تغییر طبیعت می‌رفتند و این رسوم تا كنون نیز كماكان حفظ شده و سرزمین گیلان هم از این قاعده مستثنی نیست. سال‌های نه چندان دور نوروزخوان‌ها از اولین روزهای ماه اسفند هر سال تا قبل از تحویل سال جدید نوروزخوانی می‌كردند. آنها معمولاً شب هنگام حركت می‌كردند و یك چراغ و یك چماق برای دیدن راه و زدن سگ‌ها همراه داشتند و در كوچه‌ها می‌گشتند و به هر خانه‌ای سر می‌زدند، شعر می‌خواندند و شیرین زبانی می كردند. گروه نوروزخوان‌ها غالباً از ۳ نفر تشكیل می‌شد و یكی از آنها به عنوان سرخوان شعر نوروز را به این شكل می‌خواند: فصل بهاران آمده گل در گلستان آمده مژده دهید ای دوستان نوروز سلطان آمده آن دو نفر دیگر تكرار می كردند و یك نفرشان كوله باری هم بردوش داشت كه هدیه‌های مردم را در آن جمع می كرد. مردم آمدن نوروزخوان‌ها را به خانه خوشان خوش شگون می‌دانند و سرانجام دعا و آرزوی سالی خوش همراه با سلامتی را برای اهل خانه بدین گونه ابراز می‌كردند: به حق سوره یاسین و عمران به حق حرمت آیات قرآن به حق آن تن شاه شهیدان بلا را دور از این خانه بگردان مراسم نوروزخوانی اگر چه پس از سالها رنگ باخت و جای خود را به رسومات جدید و ماشینی داد، اما هنوز تعدادی از روستاهای گیلان به همان سنت نوروزخوانی به استقبال بهار می‌رونداجرای نمایش‌ها و كشتی گیله مردی از جمله آئین‌های سنتی در گیلان است كه هنوز پس از گذشت سال‌ها در بسیاری از مناطق به‌ویژه روستاهای این استان با شور و نشاط خاصی برگزار می‌شود. ▪ كشتی گیله مردی همان كشتی روستایی است كه براساس موازین پهلوانی ایرانی انجام می‌گیرد و از مقررات جدید پیروی نمی‌كند. این بازی با آداب خاصی كه ریشه در اعتقادات مذهبی دارد شروع می‌شود، روی به سوی قبله آوردن، نیایش خالق هستی، در جهت و جانب مرقد امام رضا(ع) گردیدن و انگشت یا دست ادب برخاك نهادن از ویژگی‌های این ورزش سنتی است. مسابقات كشتی گیله مردی در جشن ها، اعیاد و اغلب پس از ایام كشاورزی در مناطق مختلف استان گیلان برگزار می‌شود. ▪ لافند بازی این ورزش به نام های مختلف سن بازی، داربازی، ریسمان بازی، لافند بازی و بند بازی در ایران رواج داشته است. نقش های ایفاگر در این ورزش عبارتند از: بند باز یا پهلوان، یالانچی یا شیطانك كه وردست پهلوان است، سرناچی دهل زن یا نقاره زن در این بازی كه به هنگام جشنهای مختلف و با دعوت اهالی برگزار می‌شود. پهلوان با ذكر دعا به درگاه خداوند، بالای دار می‌رود و با چوبی كه به منظور حفظ تعادل خویش در دست می‌گیرد از روی طناب رد می‌شود. در همین موقع یالانچی یا شیطانك با حركات خنده آور خود مردم را سرگرم می‌كند و نوازندگان سرنا و نقاره به نواختن آهنگ‌های محلی شاد و هیجان انگیز می پردازند. لافند بازی در روستاهای جلگه ای گیلان طرفداران فراوانی دارد. ▪ ورزا جنگ ورزا به گویش‌های محلی گیلان به گاونر گفته می‌شود البته گاونری كه برای جنگ استفاده می‌شود از ویژگی‌های خاصی برخوردار است. نمایش ورزا جنگ عمدتاً در نواحی جلگه‌ای گیلان در شهرستان‌های فومن، انزلی، صومعه سرا، رشت، ‌لاهیجان، سیاهكل و رودسر انجام می‌گیرد. در هنگام جنگ پس از آمادگی‌های اولیه، گاوهای نر را برای نبرد با یكدیگر به میدان می‌فرستند و صاحبان آنها از مردم پول جمع می‌كنند، برخی برسر این بازی شرط بندی می‌كنند كه همین كار باعث شد تا محدودیت‌هایی در اجرای این نمایش فرهنگی اعمال شود. پاییز و اوایل زمستان بهترین موقع ورزا جنگ است چون در این زمان گاوها از قدرت جسمانی كافی برخوردار هستند. این نمایش محلی ریشه در باورها و اعتقادات مردم گیلان داشته و با نوع نگرش و شیوه زندگی اجداد و نیاكان ما پیوند عمیق دارد. ▪ نمایش عروس گوله این نمایش یكی از نمایش‌های بسیار جالب و دوست داشتنی است كه پیش از نوروز در شهرها و روستاهای گیلان به اجرا درمی‌آید. نقش‌های این نمایش عبارتند از: ۱) عروس( مردی كه لباس زنانه و رنگارنگ می‌پوشد و با آرایش سروصورت خود را به شكل عروس در می‌آورد( ۲ پیربابو(پیربابا( ۳ غول ۴) دایره زنگی نواز(دیاره زن( ۵ كولبارچی(كسی كه برنج و سایر هدایای مردم را نگه می‌دارد( ۶ دو یا سه نفر هم به عنوان سیاهی لشكر هستند كه به آنها تكل یا همراه می‌گویند موضوع نمایش از این قرار است كه غول و پیربابا هر دو عاشق عروس هستند و برای به چنگ آوردن او با همدیگر مبارزه می‌كنند، غول رقص كنان به طرف عروس می‌رود و پیربابا راه او را می‌بندد و مانع رسیدن او به عروس می‌شود. غول برمی‌گردد و به پیربابا حمله می‌كند و در این حمله و گیرودار حركات غیرارادی و خنده‌دار می‌كند كه مردم شادی كنند. گروه نمایش عروس گوله به همه خانه‌ها سرمی‌زند و در پایان هركس به اندازه وسع خود برنج، پول و تخم مرغ به آنها می‌دهند. این نمایش در حال حاضر نیز در تعدادی از روستاهای گیلان رواج دارد

نوشته شده توسط مهدوی لنگرودی  | لینک ثابت |

برنج کاری توابع لنگرود+ اطاقور + پروش پنجشنبه چهارم بهمن 1386 21:8
نوشته شده توسط مهدوی لنگرودی  | لینک ثابت |

نوشته شده توسط مهدوی لنگرودی  | لینک ثابت |

روستای پروش اطاقور" لنگرود دوشنبه دهم دی 1386 16:7
نوشته شده توسط مهدوی لنگرودی  | لینک ثابت |

 
نوشته شده توسط مهدوی لنگرودی  | لینک ثابت |

 

 

 

نوشته شده توسط مهدوی لنگرودی  | لینک ثابت |

موقعيت جغرافيايي استان گيلان

        استان گيلان با مساحت 14711 كيلومتر مربع در ميان رشته كوههاي البرز و تالش در شمال ايران جاي گرفته است.  اين استان به واحد جغرافيايي جنوب درياي خزر تعلق دارد و با استان هاي اردبيل در غرب،  مازندران در شرق ، زنجان در جنوب و كشور استقلال يافته آذربايجان و درياي خزر در شمال هم مرز و همسايه است. رود سفيد تمشك كه بين چابكسر و رامسر جاري است،‌ آن را از استان مازندران جدا مي كند.

 

بر اساس تقسيمات كشور سال 1375 ، اين استان به مركزيت رشت، 12 شهرستان، 35 شهر، 30 بخش، 99 دهستان و 2763 آبادي دارد . شهرستان هاي استان عبارتند از : آستارا ،‌آستانه اشرفيه، بندر انزلي، رشت، رودبار، رودسر ، شفت ،‌ صومعه سرا ، طوالش ،‌ فومن ، لاهيجان و لنگرود .

 

  تاريخ گيلان با تكيه بر پاره اي اشاره ها و كاوش هاي باستان شناختي به دوره پيش از آخرين يخبندان (‌ بين 50 تا 150 هزار سال پيش ) مي رسد . با مهاجرت آريايي ها و ديگر اقوام به اين سرزمين ، از آميزش مهاجران و ساكنان بومي منطقه ، قوم هاي جديدي پديد آمـدند كه در اين ميان دو قوم «‌ گيل » و « ديلم » اكثريت داشتند . از همان آغاز ، فرمانروايان اين قوم ازآزادي كامل برخوردار بوده اند و هيچ گاه در برابر بيگانگان و يا در مقابل حكمان ديگر ، تسليم نشده اند و حتي به اطاعت دولت ماد در نيا مـده انـد . در قـرن ششم پيـش از مـيلاد ،‌ گيلانيان با كوروش هخامنشي متحد شدند و دولت ماد را سرنگون كردند . در زمان ساسانيان ، گيلان استقلال خود را از دسـت داد و اردشير بابكان به ياري ارتشي مركب از 300 هزار مرد جنگي و نزديك به 10 هزار سواره گيلان را تسخير كرد .

 

پس از پيروزي عرب هاي مسلمان بر ايرانيان ،‌ گيلان به مأمن علويان تبديل شد . در حدود سال 290 هجري قمري ، مردم گيلان و ديلم كم كم به مذهب علويان روي آوردند و در گسترش آن نيز كوشش بسيار كردند. سلسله ديلميان در دوران فرمانروايي خود به بغداد لشگر كشيدند و خليفه عباسي را شكست دادند . مغولان در زمان اولجايتو موفق شدند براي مدت كوتاهي اين سرزمين را تصرف كنند . گيلانيان در به قدرت رسيدن صفويان نقش مهمي را ايفا كردند.

 

 در زمان سلطنت شاه عباس اول ،‌ گيلان استقلال خود را از دست داد . در سال 1071 هجري قمري ، قواي روسيه به دستور پتر كبير به گيلان حمله برد و رشت را تا سال 1145 هجري قمري در اشغال خود نگه داشت .   گيلك ها در پيروزي انقلاب مشروطيت نيز سهمي عمده داشتند . آنها در سال 1287 هجري قمري تهران را فتح كردند .  نقش مردم گيلان در نهضت ميرزا كوچك خان جنگلي نيز از نمونه هاي درخشان تاريخ اين سرزمين است .

نوشته شده توسط مهدوی لنگرودی  | لینک ثابت |